Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 30 فروردین 1397-09:55 ق.ظ

لاشه سگ



نقل است که در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیر قابل استفاده بود. 

روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان بگوید. 

مرد خردمند به آنان گفت که صد سطل از چاه آب بردارند و دور بریزند تا آب تمیز جای آن را بگیرد.

روستاییان صد سطل آب برداشتند اما فرقی نکرد و آب کثیف و بدبو بود. دوباره پیش خردمند رفتند.
 او پیشنهاد کرد که صد سطل دیگر هم آب بردارند. روستاییان این کار را انجام دادند اما باز هم آب کثیف بود. 
روستاییان بنابر گفته مرد خردمند برای بار سوم هم صد سطل آب از چاه برداشتند اما مشکل حل نشد.
مرد خردمند گفت:"چطور ممکن است این همه آب از چاه برداشته شود اما آب هنوز آلوده باشد.
آیا شما قبل از برداشتن این سیصد سطل آب، لاشه سگ را از چاه خارج کردید؟"
روستاییان گفتند: "نه، تو گفتی فقط آب برداریم نه لاشه سگ را!"

این دقیقا حکایت  این روزهای مدیریت اقتصادی و بازار ارز ماست !
ارز  را  به اسم تک نرخی 700 تومان  گران کردند !
 چندین بخشنامه صادر کردند !
دلالان ارز را دستگیر کردند !
صرافی ها را مجاب کردند که ارز خرید و فروش نکنند !
ارز مسافرتی اختصاص دادند !
ژست  دلسوزان مردم را  گرفتند که ایندفعه می خواهیم کاری کنیم کارستان !
کلمه قاطعانه را بارها در کلام و بخشنامه های خود تکرار کردند !
چندین جلسه تخصصی در دولت برگزار کردند !
چندین جلسه تخصصی  در کمیسیونهای مجلس برگزار شد !

اما همچنان لاشه  سگ را در چاه آب نگه داشتند !

مدیریت رانتی و آلوده به فساد  در حساس ترین جایگاههای اقتصادی همچنان حضور دارد !
ونتیجه  همه این اقدامات از قبل معلوم است !!!
چند صباحی بازار  آرام شد !!!
چرا ؟
چون خودشان اوضاع را اشفته کرده بودند برای دلار 4200 تومانی و  حالا که به هدف خود رسیدند  و  بیست هزار میلیارد تومان به جیب زدند  دو باره خودشان بازار را  ارام کردند !

حالا تازه  اول بیچارگی مردم است !
اینهمه گرانی را چگونه می خواهند به جای اولش برگردانند !

کدام درامد جدید به  مردم اضافه شده  که بتواند جبران این گرانی ها را بکند !؟

کدام کارخانه جدید راه اندازی شده  که جوابگوی بازار  ملتهب باشد !؟

انبارها که  نزدیک است خالی شود  آنوقت  چگونه می خواهند بازار را اشباع کنند !؟

کدام تولید قرار است جای واردات را بگیرد !
کدام ارز قرار است واردات را سرو سامان دهد !؟
آنوقت با ارز رسمی 4200 تومانی کدام ارزانی  قرار است  ارزانی مردم شود !؟

وقتی که مفسدین  اصلی اقتصادی در گوشه و کنار دولت رخنه کرده اند چگونه می خواهند اوضاع را پاک و پاکیزه کنند !!!؟

  نابودی مردمان پیش‏تر از شما از آنجا بود كه اگر سرشناسى دزدى می‏كرد، رهایش می‏ساختند و چون ناتوانى دزدى می‏نمود، مجازاتش می‏كردند...

عقل و منطق حکم می کند که  قبل از کاشتن دانه  اول  علف های هرز را از زمین بیرون  می کشیدند که نکشیدند !
حالا  انتظار دارید معجزه ای اتفاق بیافتد !؟

لاشه سگ همچنان در چاه آب است !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 20 فروردین 1397-10:22 ق.ظ

تفاوت

ترکیه زیاد هم کشور متمدنی نیست 
ولی چقدر تفاوت رفتار وجود دارد بین مردم ترکیه و ملت ایران 
آنجا 10 درصد ارزش پول ملی کاهش یافته مردم برای حفظ ارزش پول خود به خرید سهام روی آورده اند 
یعنی در اصل میدانند در پس این کاهش ارزش پول ملی یک تورم وجود دارد و در پشت پرده این تورم میتوانند با سرمایه گذاری در شرکتهای خود جبران مافات را تا حدودی کنند 

حالا در ایران بازی متفاوت است 
وقتی طی 4 ماه ارزش پول ملی 50 درصد افت میکند 
یعنی در اصل نرخ برابری دلار به ریال تغییر 50 درصدی را نشان میدهد و دلار از 3800 می شود 5600 
مردم نه تنها برای جبرانش به سمت سهام شرکتهای داخلی  و سپرده ارزی روی نمی آورند 
بلکه سهام خود را در کمترین قیمت فروخته و به افزایش تقاضا در دلار و سکه و آتی کمک میکنند 
نکته جالب اینجاست اکثر همین مردم وقتی پای صحبتشان بنشینید دولت و همه را (غیر از خودشان)مقصر این بالا رفتن نرخ ارز میدانند و مدعی هستند که دولت و افراد خاص برای منافع خود این رشد را ایجاد میکنند 
اما در عمل میبینیم خود این افراد با افزایش تقاضا در این بازار ها باز به بالاتر رفتن آن کمک میکنند 



واقعا چرا اینقدر در فرهنگ ها تفاوت است



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 19 فروردین 1397-06:44 ب.ظ

كه چی بشه

میگه میشه یكم خوابهای طلایی استاد معروفی روبزنی میگم كه چی بشه ؟

میگه میشه نظر توبرای اون طرحی كه دارم بگی . میگم من نظرمو بگم كه چی بشه ؟
بریم كوه ؟ كه چی بشه؟
بریم رستوران ؟كه چی بشه؟

......................
.......................
.........................
میگه هیچ دقت كردی همش داری میگی كه چی بشه ؟ یكم فكر كردم ..آره راست میگی اخه میدونی كه من بیماری كه چی بشه دارم وگاهی اوقات این مرض خیلی عود میكنه 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 24 اسفند 1396-05:41 ق.ظ

ما خاطره ها را میسازیم

                                                              
مرور میكنم بی تو  خاطرات با تو بودن رو

و خاطره ها 

من  را ویران می کنند …  یكسال دیگر بی تو گذشت و امسال سالی بود كه  لحظه شماری میكنم تمام شود وامیدوارم هرگز چنین سالی را دگر نبینم .به رسم تمام این بیست واندی سال برایت دوتا كیك میپزم یلدا و یاسین با چه شوقی مشاركت میكنن وخوشحالن برای دایی كه هرگز ندیدن كیك میپزن و شمع هایش را فوت میكنن .وقتی پنج صبح كیك به دست وارد امامزاده میشوم یك لحظه هنگ میكنم دیگر مثل گذشته تو اولین جایی نیستی كه به كنارت می آمدم متاسفانه تعداد عزیزانم در اینجا دارد بیشتر از زنده ها  میشود . میدانی دیگر من هم مریم گذشته ها نیستم كم آوردم كاش سوت پایان هر چه زودتر نواخته شود  .تولدت مبارك 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 23 اسفند 1396-11:54 ق.ظ

قهر

من هیچوقت اهل قهر كردن نبودم،
هنوزهم  نیستم، 
همیشه در هر بگو مگویی صرف نظر از اینكه من مقصرم یا نه؟ 
خودم برای اشتی كردن پیش قدم میشوم! 

اما این روزها در چهارمین دهه زندگی ام می بینم به راستی كه هر چیزی به قاعده اش در زندگی لازم است، 

میبینم وقتی هیچ وقت فرصت نبودنت را به ادمهای اطرافت نمیدهی ، 
محبتت رنگش را از دست میدهد، 
میبینم هیچ مقیاسی برای بودنم و نبودنم ندارند، 
میبینم باورشان نمیشود كه من هم قلبم می شكند 
من هم ضربه میخورم، 

چنان تصویر یك ادم "همیشه هست "قوی را به خورد اطرافیانم داده ام كه كسی باورش هم نمیشود من هم پای رفتن دارم ، من هم  قهر بلدم ، 
من هم روزی ظرف محبتم خالی میشود، 
و همیشه وقتی بالاخره یك روز ، 
یك لحظه این كاسه صبر لبریز می شود و می روم كه می روم و هیچ پای برگشتنی برایم نمی ماند، 
همان ادم ها پشت سرم می گویند : 
عجیب بود نه به انهمه محبتش نه به این بی خبر رفتنش! 

انها نمی دانند، همه ادم هایی كه قهر بلد نیستند همین جوری ناگهانی میروند، ناگهانی تمام میشوند، 
و براستی ناگهانی میروند كه میروند و برگشتنی هم در كار نیست كه نیست! 

لطفا حواستان به ادم های اطرافتان كه قهر بلد نیستند و همیشه در اشتی پیش قدمند باشد! 
قدرشان را بدانید، 
نگذارید تمام بشوند، 
نگذارید ظرف محبتشان بشكند و زمین بریزد!

این ها یك روز چنان میروند كه روزهای خوب بودنشان برایتان همچون افسانه و خوابی دور از دسترس می ماند و بس! 

خودتان هم اگر ادم های قهر نابلدی هستید یاد بگیرید كه گه گاهی قهر های كوتاه مدت بكنید، 
یاد بگیرید كه فرصت دلتنگی به ادمهای اطرافتان بدهید ، 
یاد بگیرید كه هر چیزی به قاعده اش در این دنیا لازم است حتی قهر كردن!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 15 اسفند 1396-01:39 ب.ظ

سفر

در سفرهایمان یاد بگیریم حتی آب معدنی را از مغازه دارهای روستایی بخریم، تا هزار تومان بیشتر جنس فروخته باشند، شاید همین کار ما باعث فروش بیشتر و عدم مهاجرتشان به شهرها شود.
☀️وقتی به مسافرت می رویم، مدام پاساژها را نگردیم و به اقتصاد چینی ها کمک نکنیم، همه جا پاساژ هست، اما خوشحال کردن پیرمرد روستایی هنرمند و باحوصله، فرصتی است که باید قدرش را دانست. حتما از آنها خرید کنیم و بدانیم که شاید تنها درآمد زندگیشان همین است!
☀️حتی اگر پول همراهمان نیست و خرید نمی کنیم، با آنها حرف بزنیم و تحسین شان کنیم. همه ی ما به تحسین و دیده شدن نیاز داریم.
☀️باور کنیم با خرید یکی دو شیشه مربا و یا لواشک و یا سبزی کوهی از محلی ها، ورشکست نمی شویم، بلکه مهربانی را در کشورمان پخش می کنیم.
☀️ بدانیم خرید از جوامع محلی، علاوه بر شخصیت دادن به کارآفرینان و کمک به اقتصاد خانوار آنها، مانع از نابودی این هنرها و زندگی روستایی می شود.
همه ی ما می توانیم مهربان_باشیم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 15 اسفند 1396-04:12 ق.ظ

موریانه

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی
به چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی

چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردم
چه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی

برایم روز روشن بود میدانستم از اول
که میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی

برای من که بعد از تو ندارم شاخه ی سبزی
چه فرقی میکند دیگر هوای صاف و بارانی

شبیه موریانه،خاطرت در ذهن می ماند
که میپوسد مرا کم کم به آرامی و پنهانی

دل آئینه ام حتی اگر کوهی شود آخر
به سنگی،خرد می گردد به یک لحظه به آسانی

چه میدانی؟تمام پیکرم چون شمع می سوزد
که امشب در دلم برپاست یک شام غریبانی

شاعر:رضا خادمه مولوی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 8 اسفند 1396-02:15 ب.ظ

معلولیت

به طور كل من بیماری كتاب خواندن  دارم این را همه افرادی كه چند بار با من ارتباط داشته باشن مییفهمن بطوری كه وقتی قرار بود دور هم باشیم هر چیز قابل خواندنی بود از جلو چشم من دور میكردن مرور زمان كمی این خصلت را تعدیل كرده ولی از بین نرفته این روزها بخاطر شرایط پیش امده دوباره فرصت خواندن اجباری پیش امده مطلبی میخواندم از فرد راجرز در خصوص معلولیت به نظرم بسیار زیبا بود  
به محض شنیدن معلولیت، همه به یادکسانی می افتند که نمی بینندیا نمی شنوند یانمیتوانندراه بروند.
در حالی که اینها اگر هم معلولیت باشد، ساده ترین شکل آن است.

آنها که احساس در وجودشان مرده است رامعلول نمیدانیم.

آنها که نمیتوانندیا نمیخواهندیا نیاموخته اند که صادقانه درمورداحساسشان حرف بزنندرا معلول نمیدانیم.

آنهاکه نمیتوانند دوستی های خوب و بلندمدت بسازند رامعلول نمیدانیم.

آنها که نمیتوانند بفهمند که درزندگی چه میخواهند رامعلول نمیدانیم.

آنها که چشمشان جزخودشان نمی بیندرامعلول نمیدانیم.

آنها که دستشان به امید نمیرسد و در انتظارند که دیگران امید و انگیزه را پیش پایشان قرار دهند را معلول نمیدانیم.

این "معلولیت های واقعی" را نمی بینیم.

و از اینکه دست و پا و چشم و گوش داریم، احساس سلامت میکنیم !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 5 اسفند 1396-11:40 ق.ظ

مراقب این زنگوله باشیم!



می‌گویند آقا محمدخان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. 
تمام روز را در پی یک روباه با اسبش می‌تاخته تا جایی که روباه از فرط خستگی نقش زمین می‌شده. 

بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش، زنگوله‌ای آویزان می‌کرده و در ‌‌نهایت هم ر‌هایش می‌کرده!

تا اینجای داستان مشکلی نیست. درست است روباه مسافت زیادی را دَویده، وحشت کرده، خسته هم شده، اما زنده و سالم است. هم جانش را دارد، هم دُمش را. پوستش هم سر جای خودش است. می‌ماند فقط آن زنگوله!... 

از اینجای داستان، روباه هر جا که برود یک زنگوله توی گردنش صدا می‌کند. دیگر نمی‌تواند شکار کند، زیرا صدای آن زنگوله، شکار را فراری می‌دهد. 

بنابراین «گرسنه» می‌ماند. صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد، پس «تنها» می‌ماند. از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را هم «آشفته» می‌کند، «آرامش»‌اش را به هم می‌زند.

 دقیقا این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد. دنبال خودش می‌کند، خودش را اسیر توهماتش می‌کند. زنگوله‌ای از افکار منفی، دور گردنش قلاده می‌کند و بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، ولی نیست!

انسان امرور، برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد. آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای تکان دادن پشت سر هم یک زنگوله...!!!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 29 بهمن 1396-03:41 ق.ظ

دروازه جهنم

 چندین سالی است كه فایل صوتی دست به دست میچرخد صدای ضبط شده و کشف دروازه جهنم در سیبری !در دهه ۸۰ قرن ۲۰ ام میلادى ، دانشمندان روسى در سیبرى دسته اى از آزمایشات حفارى را به سرپرستى دکتر پرفسور آزاکوف اجرا می کردند … این گودال ها معمولا به هدف تحقیقات ژئوتکنیک ( مهندسی جغرافیایى ) و یافتن مکانی از ذخایر نادر معدنی حفر می شدند، اما در این مورد، زمین شناسان در روسیه فقط می خواستند بدانند که چقدر مى توانند حفر کرده و در دل زمین پیش بروند.
حفارى آنها بدون هیچ مشکلى در حال پیشروى بود تا زمانى که به عمق ۹ مایلى زمین مى رسند که ناگهان مته وارد یک فضاى خالى مى شود.
سنسورهاى دماسنج مته ، دماى گودال را بالاى ۱۱۰۰ درجه سانتى گراد نشان مى داد. پس تیم تحقیقاتى تصمیم گرفتند یک میکروفون مقاوم در برابر دماهاى بالا براى ارزیابى به گودال بفرستند.
میکروفون فقط ۳۰ ثانیه به داخل گودال رفت و قبل از ذوب شدن از گودال خارج شد. اما در همان ۳۰ ثانیه ، دانشمندان به صداهاى عجیبى روى نوار برخورد کردند.
این صداهاى عجیب ، صداى جابجایى سنگ ها یا صداى جریان هاى گازى نبود! بلکه صداى فریادها و فغان هاى میلیون ها انسان هاى درمانده بود.
چطور ممکن بود؟ اولین واکنش دانشمندان تعلیق کردن پروژه و ترک منطقه بود. آنها مطمئن نبودند اما صداها داستانى داشتند! آیا آنها در جهنم را باز کرده بودند ؟
نوار صوتى این اتفاق بعدها توسط Art Bell منتشر شد. بعدها دکتر آزاکوف در مصاحبه هایى این اتفاقات را رد و ترک محل را به دلیل پیدا نکردن منابع طبیعى که دنبالش بودند عنوان کرد، اما چرا ورورد به این منطقه هنوز هم ممنوع است …!
فایل صوتى واقعه ضمیمه شده است.صداى ضبط شده از داخل گودال توسط میکروفون.صداها بسیار ترسناک هست.نیمه ى اول فیلم یک نفر به زبان انگلیسى ماجرا را شرح میدهد. سودجویان مذهب سالها از این فایل به نفع خود استفاده كردن واز همه جالب تر این بود كه این دفعه برای حرفهایشان مستندات داشتن .وهمین برگ برنده ای بود برای تبلیغ مذهبشان و اما بعد سالها طبل رسوایشان زده شد و واقعیت آشكار شد كه این دروازه جهنم و تمام داستانهایش یك حرف بی اساس و افسانه بود  و واقعیت این است :


پاسخ شایعه

۱- “کشف جهنم در سیبری” یک افسانه ی مدرن است که عموما از طرف گروه های مسیحی جهت تبلیغ دین و اثبات جهنم فیزیکی استفاده می شود.

http://url.faranama.co/toYeK

۲- در سال ۱۹۸۴ پس از حفر چاهی به عمق ۱۲ کیلومتر، در شهر کولا (Kola) در روسیه، دانشمندان با گونه های نادری از سنگ، جریان آب و گاز و ۱۸۰ درجه فارنهایت دمای هوا مواجه شدند. این حفاری به علت دمای بالای پیش بینی نشده (تا ۱۰۰ درجه پیش بینی شده بود) متوقف گردید. البته هیچ اتفاق فوق العاده ای حین و پس از این عملیات توسط تیم حفاری گزارش نشد.

http://url.faranama.co/f5AHc

۳- چند سال بعد، حفر این چاه واقعی مبدل به شایعه ی حفر “چاهی افسانه ای به سوی جهنم ” گشت که با تحریف جزییاتی از قبیل دمای هوا که از ۱۸۰ به ۲۰۰۰  درجه فارنهایت تغییر کرده بود و همچنین مفصل تر شدن داستان به صورت تخیلی، در تمامی دنیا منتشر شد.

http://url.faranama.co/5E6qZ

۴- انتشار این مطلب در برخی از روزنامه های محلی در اروپا که از پخش برنامه ای در شبکه تلویزیونی مسیحیان از جنوب کالیفرنیا، نشات گرفته بود، باعث پراکندگی ویروس گونه ی این شایعه شد. شایعه ای که با پیگیری و بررسی گروهی پژوهشگر، به منبع اصلی سازنده آن که فردی نروژی بود، منتهی گشت و او نیز به ساختگی بودن این داستان اقرار نمود.

http://url.faranama.co/Jf5VI

۵- فایل صوتی این شایعه نیز که در حقیقت جیغ و فریاد همزمان عده ای بیش نیست، از روی فیلم ترسناک “Baron Blood ” محصول ۱۹۷۲برداشته شده است.

http://www.aparat.com/v/ix937



به این فكر میكنم چقدر از باورهای كه به خورد مادادن درست یا غلطه وكی این رازها برملا میشه واگه این اتفاق افتاد چه بر سر ما خواهد آمد. 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 28 بهمن 1396-10:16 ق.ظ

تسلیم

هزار 
معنیِ دیگر 
به غیر از آنچه تو دانی
درون عــــشق نهفته ست
کجاســـــــــــــت آنکه تواند ، 
یک از هــــــــــــــــزار شمارد ...؟
سکوت، یک درخواست عاشقانه است..!
اینکه تمام عشقت را به کسی بدهی،
تضمینی بر این نیست که 
او هم همین کار را بکند...!
من اونقدر برای عشق احترام قائلم که
نرم تو خیابونا دنبالش بگردم...
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭﯾﻢ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﻢ ﮐﻪ 
ﺑﺮﺧﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺘﻮﻧﻦ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﻤﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ!!!؟
صادق بودن
حتی در شر،
بهتر از
گمراه شدن در
اصول اخلاقی است...ضمن اینکه:
صداقت شاید نتواند 
برایتان دوستان 
زیادی پیدا کند؛
ولی دوستان درستی پیدا می کند...
یادمون باشه: شرافت چیزیست که 
تمام انسان ها با آن زاده می شوند
نمی توان این شرافت را از آدم گرفت
و نمی توان بدستش آورد
فقط نباید از دست برود...
حواسمون باشه: 
بی آب میشه 
چند روزی زندگی کرد
اما بی آبرو نمیشه!! در این زندگی از همه چیز میتوان چشم پوشید
چشم پوشیدن فریبنده‌ترین طریقه‌ی از دست دادن است...
قانون سوم نیوتن میگه 
برای اینکه بخوای به چیزی برسی 
باید از یه چیزی دل بکنی!!؟!؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 25 بهمن 1396-03:43 ب.ظ

عشق

كلوچه من  !
من کاری با زن های دیگر ، و توقعاتِ عجیب و غریبشان ندارم ...
من فرق می کنم ...
روزِ عشق باشد یا روزِ تولدم یا هر مناسبتِ دیگری ...
من همان نگاهِ عاشقِانه و یك دوستت دارم  ، برایم کافیست ...
من توقعِ زیادی ندارم ... اما معتقدم این مناسبت ها ، عشق را زنده نگه می دارد ...
همین که یادت باشد ،
همین که برایت مهم باشد ،
و همین که به این  بهانه بگوی دوستت دارم  ؛
بخدا برایم کافیست ...
از توقعاتم نترس ...
عشق که قیمت ندارد !
افتخار من این است که جانانه و عاشقانه دوستت داشتم  و ......وبا تو این حس ناب را تجربه كردم   
هر روز روزِ عشقِ است !
اما یک روزهایی ، بیشتر ... !



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:جمعه 6 بهمن 1396-03:29 ق.ظ

فرصت



به فرصت این روزهای باقیمانده از سال
به احترام زندگی که تقدیم شد تا معجزه وار تجربه شود
به احترام زخم ها که درس شدند و با هر بار عمیق تر شدن، زنگِ اخطار شدند؛
عمرِ عزیز را پای بیهودگی ها تلف نکنید
رفتنی های مانده را بفرستید بروند
مانده ها سمِ خطرناکِ دل و روان و تن اند...
رها کنید نشدنی هایِ کش آمده را
که هر چقدر دیرتر کشیده اش دردناک تر...
جا باز کنید برای آمدنی هایِ پشت در مانده
نفسی تازه کنید...
به تنهایی لاکردار لبخند بزنید
جوری که نفهمد از او ترسیده اید
آنقدر باشید که او پا پس بکشد...
خدا و شانس و قسمت را رها کنید
خودتان را بچسبید
هر چه میخواهید از خودتان بخواهید
هر چند که اندک گیرتان بیاید، هر چقدر که خسته باشید...
اگر پی عشقید عشق را بسازید
ساختن کجا و گدایی کردن کجا...!
اگر قرار به زندگی ست برگ های مرده را هَرَس کنید
اگر قرار به مردن است... چه کسی میداند کی و چطور
پس تا آن روز
اضافه بر آنچه که ذاتِ زندگیست، خون بر دل دلگیرتان نکنید
چه چاره ای غیرِ این  - همیشه سعی كردم غر نزنم بد نباشم وبه كسی بدی نكنم بدون چشمداشت خوبی كنم  ولی گاهی نمیشود كه نمیشود 
--
 #پریسا_زابلی_پور




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 5 بهمن 1396-10:50 ق.ظ

عسلم كسلم

كاله جدیدا درو دیوار شهر رو پر كرده از تبلیغ پنیر خامه ای  ( بی توكسلم باتوعسلم )  ( بی تو بی  روام با تو نیم روام ودرنهایت هم میگه ممنون ویلی ................ناخواسته منو یاد شور و شعف و روزهای خوبی كه وجودت برای من ایجاد میكرد میندازه  واقعا بی توكسلم و با توعسل .وقتش بگم ممنون كلوچه .


 آدم در روز کلی کلمه می‌شنود. 
بعضی کلمه‌ها آبادت می‌کنند و بعضی خراب. بعضی کلمه‌ها جنسیت دارند، بعضی‌ها هم شخصیت دارند. مونث‌اند و لطیف یا مذکر و خشن. کلمه‌ها وزن و مزه هم دارند. وزن بعضی‌هایشان زیاد است و مزه‌ی بعضی‌هایشان تلخ. بعضی‌هایشان قلع و قمع می‌کنند، بعضی‌هایشان نوازشت. 
شنیدن جمله‌ی «جای طرف خالی! » ، همیشه غمگینم می‌کند. یادآوری می‌کند یکی باید باشد و نیست. حس می‌کنم جای های خالی‌ دلم زیاد شده.

نفسم را بیرون می‌دهم و می‌گویم: «جای خالی بعضی آدم‌ها با هیچ چیز پر نمی‌شود.»
آنچه بهترین انتخاب اکنون من است، از دید دیگری میتواند بدترین نادانی باشد...

درس سختی است، اما کم کم یاد میگیرم
گاهی مسیر رشد من همسو با مسیر اطرافیانم نیست.....
در قدمهای بعدی باید مقاوم تر باشم و دنیای درون و برونم را متحول سازم....
باید تغییر را بپذیرم....
چون فقط مرداب است که تا ابد به دنیایش می چسبد و درآخر نیز می گندد.....  باید یادبگیرم  باید متحول شوم شاید فقط ادعای قوی بودن داشتم وشاید هم كائنات میدانستن در این مورد خاص به شدت آسیب پذیرم وهیچ وقت اونی نمیشد كه باید میشد 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 30 دی 1396-10:14 ق.ظ

مترسك

بعد از تمام شدن مراسم طبق رسم ورسومات اقوام درجه یك همه جمع شدن  به منظور رخت عزا از تن خارج كردن .مثل تمام این مدت مانند یه مترسك فقط به این نمایش نگاه میكردم و مانند دلقك های سیرك گاهی لبخند میزدم. همه چیز تمام شد ..ازهمه ،بابت همراهی این چند وقت تشكر كردیم وبا  آرزوی جبران در شادیهایشان هر كی رهسپار خانه اش شد . سكوت تلخی حكمفرما بود حس ادمهای روداشتم كه انگار به تمام شدن دنیا چند دقیقه ای بیشتر نمانده مشغول جمع كردن فنجان هابودم كه با گفتن میای كمك كنی چمدان هامو ببندم منو از خیالاتم خارج كردی . پاهام انگار حس نداشت هر چقدر تلاش میكردم  انگار تكون نمیخورد از  آشپزخونه تا اتاق انگار فرسنگها فاصله بود به هر سختی بود خودمو رسوندم تو اتاق لب تخت نشستم و به تو كه داشتی لباسها تواز كمد در می آوردی نگاه میكردم چقدر تكیده شده بودی حس میكردم به اندازه ده سال پیر شدی همیشه آدم قابل احترام و معقولی بودی همیشه با متانت رفتار میكردی بعد ازاون مصیبت وحشتناك بارها دیده بودم كه تو كتابخونه اشك می ریزی  ولی  اروم وبی صدا چقدر دلم میخواست بغلت كنم ولی همیشه ارتباط بینمون یه جور خاص بود یه خجالت خاص كه مانع میشد اگر چه مصیبت های اخیر باعث شد كمی بیشتر  بهم نزدیك بشیم ولی سالهای دور از هم بودن در این شرم و حیا بی تاثیر نبود . كنارم نشستی واز رفتنت گفتی واینكه زندگی ادامه دارد و باید با جریان اب شنا كرد و اینكه هنوز نمیدانی برنامه ام چیست  واینكه بهتر طی این یكی دوروز اینجا رو جمع كنیم تا هست چون بعدا برای من جمع كردن اینهمه خاطرات كار سختی خواهد بود . گفتم ترجیح میدم فعلا  به همین شكل حفظش كنم میدونی كه دل كندن از نوستالژی ها برای من چقدر عذاب آور نگاه پر از پرسشی بهم كردی  دلم لرزید هر لحظه ترس اینو داشتم كه بپرسی چی شد ؟ ..... ولی تو با وقار تر از این بودی كه ..... تو چشمام نگاه كردی و گفتی مطمنی  همه چیز خوبه ؟ نمیخوای در مورد موضوعی حرف بزنی ؟ خوبم همه چیز خوبه پس این اتفاق هفته گذشته برای چی بود ؟ اگه كسی نمیفهمید و تو همون حال میموندی میدونی چه فاجعه ای رخ میداد ؟ گفتم قربونت برم خودت هم میگی اتفاق ،این ممكنه برای  همه پیش بیاد  و از دست هیچكس هم كاری برنمیاد چه بسا كه در ینگه دنیا با اون همه تجهیزات و امكانات نه برای جوان بیست و چند ساله و نه زن هفتاد واندی سال برآمد  .


**********
روزی هزار بار حرفها و اتفاق های گذشه رو مرور میكنم و میكنیم ولی هر طور كه بررسی میشه خیلی بی انصافانه قضاوت كردی برخلاف اینكه گفتی توفقط گوش بودی وطرف مقابل  دهان . اهل فن معتقد هستن این حجم از ناراحتی شاید در نگاه اول درست باشه ولی پیامدهای بعدش قطع به یقین فرار از اصل داستان است .ولی این تحلیل را مثل خیلی شنیده های دیگر دوست ندارم باوركنم ترجیح میدم كه این باور را در خودم تقویت كنم كه فشار بیش از حدی را تحمل كردی . جور دیگر هم میتوان فراموش شد نیازی به این همه تلخی و نیش نیست 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...