تبلیغات
موج سرگردان
موج سرگردان

ممنوع

سه شنبه 26 تیر 1397

معاون دانشجویی دانشگاه تهران از تدوین نهایی طرح دانشگاه عاری از دخانیات  در این دانشگاه خبر داد و گفت این طرح از ابتدای مهر ماه سال جاری در تمامی محیط های دانشگاه اجرایی خواهد شد .


خدا رو شکر تمام مشکلات دانشگاه و دانشجو و مردم و مملکت مصوب و حل شده بود فقط مونده بود این یک مشکل که اون هم به مدد معاون گرامی حل شد. ......


کودک نامشروع

جمعه 22 تیر 1397

میتوانم ساعت ها 
بی آنکه پایه ای داشته باشم بدوم 
ساعت ها بی آنکه دهانی داشته باشم 
حرف بزنم 
ساعتها ،جای عقربه ها بچرخم 
آنقدر بچرخم 
تا سرم در زمان گیج شود 
گیج شود و تلو تلو خوران 
روی شب ، زمین بخورد
سرنوشت جان میکند و من نمیتوانم دستت را از گلوی آن بردارم  نبودنت 
آبستنم کرده 
وغم نبودنت این کودک نامشروع را روی دستم گذاشته 
که باید بزرگش کنم 


شانه هایم

پنجشنبه 21 تیر 1397

سرم را به سختی حمل میکنم 
شانه هایم ترک برداشته اند 
انگاری شب پیش 
شتری کوهانش را در خیالم جا گذاشته است با این حس سنگین به تو فکر میکنم 
و تنها یک چیز مرا می ترساند 
روزی سرم سوت بکشد 
وقطاری به خیالم بیاید 
اما تو را جای دیگری جا گذاشته باشد 


جنگلی به اسم دنیا

پنجشنبه 21 تیر 1397

قرار نیست همیشه با تفنگ و اسلحه آدم کشت
گاهی قاتل کسی ست که 
در بحبوحه وابستگی 
میرود .








جانم را به دندان گرفتم و اعتمادم را به خاک سپردم ، خوب میدانم راه و رسم درندگی چون دیروز نیست .....
گرگ های این جنگل ، روی دوپا راه می روند ......


هدف خلقت

پنجشنبه 21 تیر 1397

بیشتر از هر زمان دیگه ای به این فکر میکنم هدف از خلقت چی بوده ؟ چون مطمنم این موجوداتی که الان به عنوان انسان هستیم نبوده .

هر چی جلوتر میرم و اندیشه ها تو میبینم  شک میکنم به اینکه تو فقط دنبال اهداف خودت و التیام زخم گذشته بودی و دیگر هیچ . ؟نه امکان نداره قطعا گناه من نابخشودنی بوده و ضربه ای که تو خوردی مهلک و کاری .  . چون تمام این پروسه رسیدن به خواسته ای بود که باید میشد و حالا که نشده هیچ نقطه ای روشن و مثبتی وجود نداشته  فقط نمیدونم چرا پذیرشش برای من اینقدر سخته . بازهم شکر که حداقل وجود منفورترین ها باعث شده رویاهای شیرین همیشه پر رنگ  باقی بمونه . 


من میروم

دوشنبه 18 تیر 1397

كوله بارم را بسته ام .....
منتظر تغیر بودم كه نشد ....
از بعضیا سكوت خواستم ، زیادی حرف زدند ....واز بعضیا توقع گفتن داشتم كه لب فرو بستند . این دیار و  تكیه گاه بودنهای  پوشالی و حرفهای قشنگ ارزانی خودتان . 


سکوت

دوشنبه 18 تیر 1397

چه کسی کوک میکند 
طرح بی قید حضور را در این هبوط بی نفس،
پس بیهوده عقربک میگردد گرد 
خود بر این گستردگی پوچ ، اگر قرار نبود فریاد شوم پس در شاهرگ سکوت چه میکنم 


هر جا که باشم تو همراه من خواهی بود

یکشنبه 17 تیر 1397

اگر نتوانم تو را تا ابد ببینم 
بدان که همواره تو همراه من خواهی بود 
از درون واز برون 
همراه من خواهی بود 
برنوک انگشت هایم 
بر تیغه های ذهنم 
و درمیانه ها در میانه های آنچه که  هستم 
از انچه که از من باقی خواهد ماند





چارلز بو کوفسکی


دلم می خواست

شنبه 16 تیر 1397

امروز صبح قبل از بیرون امدن از رختخواب و بعد از خوابی بسیار نا آرام ،
آنقدر افسرده بودم که از فرط افسردگی دلم میخواست خودم را از پنجره نه اینکه پرت کنم ، چون برای حالتی که من داشتم زیادی دلیرانه به حساب می آمد ، بلکه پایین بیاندازم 








فرانتس کافکا


سیم خاردار

جمعه 15 تیر 1397

به سیم خاردار می مانم  بر نوار مرزی 
بسیاری کسان از من گذشته اند برای به دیگران رسیدن 
یا شاید برای اینده ای  بهتر 
من به هیج سرزمینی تعلق ندارم 
سیم خاردار مرزی هستم 
آن سویم و این سویم 
هر که هست 
به طرف دیگر من مینگرد  . نه به من .......


لیوان

سه شنبه 12 تیر 1397

تمام تخت پر شده از کتاب .هر کدامشان به گوشه ای پرت شدن و با نگاه متعجب میگن چی شده چرا دیگه به ما توجه نمیکنی .طبق عادت دیرین هر شب باید کتاب باشه . چند وقتی است هرشب کتابی از کتابخانه بر میدارم ولی به یک صفحه نمیرسه خیره به سقف اتاق میشم وبه جای ورق زدن صفحه های کتاب لیوانم رو پر و خالی میکنم و خاطرات را شخم میزنم .اصلا باورم نمیشه اون حرفها نمیفهمم چطور به اینجا رسید .ودوباره لیوان بعدی واز همه بدتر این لعنتی هم مثل تمام چیزهای دیگه این کره خاکی فقط ظاهرش فریبنده است در نهایت بی اثر ه .فقط رنگ و ظاهرش هر روز عوض میشه که ادم فکر کنه این با بقیه فرق داره 


هدر

یکشنبه 10 تیر 1397

دردا که هدر دادیم 
آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی بریم 
ابریم و نمی باریم 


تکرار

چهارشنبه 6 تیر 1397

از دست دادن یه چیزای بزرگت نمیکنه .باتجربه ات نمیکنه ..وقتی یه چیزای و از دست میدی ...تا یه مدت انقدر هر ثانیه مرورش میکنی که داشتنشو باور میکنی .. بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنه چند وقت با همینا سر میکنی و تا بخوای قبول کنی ...میبینی قلبت از یه جای خیلی دور داره تیر میکشه ..همونجا به هر چی منطق و عقل لعنت میفرستی .تا میتونی مثل یه بچه گریه میکنی .


زخم

سه شنبه 5 تیر 1397

یادبگیر خودت مرهم زخمهایت باشی .....
هیچکس مثل خودت ،  از شدت و عمق زخمهایت خبر ندارد ....
دست هر کس دیگری باعث عفونت زخمهایت خواهد شد


مهر

دوشنبه 4 تیر 1397

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود 
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست 

# سعدی

پرسید چگونه ای ؟
گفت چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک برتخته ای بمانند ؟
گفتند صعب باشد 
گفت حال من هم چنین است ....
# عطار



فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها