Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 4 تیر 1396-01:02 ق.ظ

97

هر بار صاحب باغ بی انگیزتر از این بود كه در موردش فكر كند اطرافیان از این همه بی توجهی شاكی بودن هر كسی راه كاری میداد همه میخواستن دوباره باغ را به همان باغ پر طراوت تبدیل كنن ولی صاحب باغ تن به این كار نمیداد .او خو گرفته بود به همین باغ خزان زده وبی بارو برگ دیگر برایش فرقی نمیكرد باغ طراوت داشته باشد یا پژمرده ولی چاره ای نبودهر بذر پیشنهادی را بدون لحظه ای درنگ رد میكرد باید بهانه ای برای اطرافیان پیدا میكرد بهانه های قدیمی دیگر كار ساز نبود .گفت از نظر روحی امادگی تغییر ندارم و دكتر باغ هم تایید كرد وچاره را در تعین تاریخ توسط خود صاحب باغ دانست و این فرصتی بود . صاحب باغ هم دورترین تاریخی كه به ذهنش خطور كرد  سال نودو هفت بود و اعلام كرد همه از این تاریخ متعجب شدن كه چرا اینقدر طولانی ؟پس اینهمه سال تكلیف چه میشود؟.......؟ اما صاحب باغ تصمیمش را گرفته بود و به خیال خودش تا ان زمان دنیا تمام میشد و دیگری نیازی به كاشت و توجه رسیدگی نبود خودش خو گرفته بود به وضعیت باغ شاید گاهی دلش میگرفت ازاینهمه خشكسالی و ویرانی ولی پذیرفته بود.زمان به سرعت برق و باد میگذشت وهرروز تاریخ نزدیكتر میشد.استرس .ترس .حرفهای اطرافیان واز همه بدتر برچسب خودخواهی .واین اواخرحرفهای ازجنس تهمت اینها چیزهای بود كه روح صاحب باغ را آزرده میكرد.ولی اوبه خودش قول داده بود دل به دریا زدو به همه اعلام كرد باز هم تصمیمی برای باز سازی ندارد و این باردكتر باغ هم از این تصمیم اشفته شدواظهارپشیمانی كرد از اینكه كاررابه خودت سپردم من باید میفهمیدم وقتی با هم بذر ها را چك میكردیم تو حتی نیم نگاهی هم به انها نداشتی باید متوجه میشدم كه تو بیماری و با این رفتارت هیچ وقت شرایط باغ بهتر نخواهد شد و این بار این تو هستی كه باید به تصمیم دیگران گوش كنی...صاحب باغ با ناراحتی تمام پذیرفت ولی دردل دعا میكرد هرگزاتفاقی پیش نیاید .و سال نود و هفت هرگز نیاید و یا او نباشد ....................ولی این روزها خوشحال است دیگر ترسی از 97ندارد .شاید بذر مناسب نباشد و محصولی به دست نیاید ولی مهم نیست مهم حال خوب صاحب باغ است .همینكه حالش خوب است كافی است . من به پایان راه دگر نمی اندیشم همین با هم بودن زیبا ست 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


سروش
پنجشنبه 8 تیر 1396 11:36 ب.ظ
متوجه نشدم، این نوشته سمبلیك و استعاری بود یا واقعی! ولی ب هر حال چیز چندانی سر در نیاوردم. دست كم میتونم ایراد بگیرم ك فضاسازیش میتونست قویتر باشه تا حتی كسی ك سر و ته جریان ر متوجه نمیشه، حس همزادپنداری یا همدردی با صاحب باغ و دیگر شخصیتها داشته باشه. نمیدونم، شاید هم متن مخاطب خاص داشته.
پاسخ : خیلی چیز خاصی رو از دست ندادی .
یکشنبه 4 تیر 1396 12:03 ب.ظ
مباركا
رضا
یکشنبه 4 تیر 1396 12:02 ب.ظ
خیلی مبهم بود من چیزی نفهمیدم ولی حدسهای میزنم به نظرم باغ استعاره بود
پاسخ : نظرتون قابل احترامه
مرجان
یکشنبه 4 تیر 1396 09:06 ق.ظ
دوست گلم وب جالبی داری ممنون میشم سری به ما هم بزنی و با هم تبادل لینک داشته باشیم مرررسی
زائرسرای قم
یکشنبه 4 تیر 1396 04:17 ق.ظ
ســــلام !
وبلاگتون زیباست!
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر