تبلیغات
موج سرگردان - مترسك
موج سرگردان

مترسك

شنبه 30 دی 1396

بعد از تمام شدن مراسم طبق رسم ورسومات اقوام درجه یك همه جمع شدن  به منظور رخت عزا از تن خارج كردن .مثل تمام این مدت مانند یه مترسك فقط به این نمایش نگاه میكردم و مانند دلقك های سیرك گاهی لبخند میزدم. همه چیز تمام شد ..ازهمه ،بابت همراهی این چند وقت تشكر كردیم وبا  آرزوی جبران در شادیهایشان هر كی رهسپار خانه اش شد . سكوت تلخی حكمفرما بود حس ادمهای روداشتم كه انگار به تمام شدن دنیا چند دقیقه ای بیشتر نمانده مشغول جمع كردن فنجان هابودم كه با گفتن میای كمك كنی چمدان هامو ببندم منو از خیالاتم خارج كردی . پاهام انگار حس نداشت هر چقدر تلاش میكردم  انگار تكون نمیخورد از  آشپزخونه تا اتاق انگار فرسنگها فاصله بود به هر سختی بود خودمو رسوندم تو اتاق لب تخت نشستم و به تو كه داشتی لباسها تواز كمد در می آوردی نگاه میكردم چقدر تكیده شده بودی حس میكردم به اندازه ده سال پیر شدی همیشه آدم قابل احترام و معقولی بودی همیشه با متانت رفتار میكردی بعد ازاون مصیبت وحشتناك بارها دیده بودم كه تو كتابخونه اشك می ریزی  ولی  اروم وبی صدا چقدر دلم میخواست بغلت كنم ولی همیشه ارتباط بینمون یه جور خاص بود یه خجالت خاص كه مانع میشد اگر چه مصیبت های اخیر باعث شد كمی بیشتر  بهم نزدیك بشیم ولی سالهای دور از هم بودن در این شرم و حیا بی تاثیر نبود . كنارم نشستی واز رفتنت گفتی واینكه زندگی ادامه دارد و باید با جریان اب شنا كرد و اینكه هنوز نمیدانی برنامه ام چیست  واینكه بهتر طی این یكی دوروز اینجا رو جمع كنیم تا هست چون بعدا برای من جمع كردن اینهمه خاطرات كار سختی خواهد بود . گفتم ترجیح میدم فعلا  به همین شكل حفظش كنم میدونی كه دل كندن از نوستالژی ها برای من چقدر عذاب آور نگاه پر از پرسشی بهم كردی  دلم لرزید هر لحظه ترس اینو داشتم كه بپرسی چی شد ؟ ..... ولی تو با وقار تر از این بودی كه ..... تو چشمام نگاه كردی و گفتی مطمنی  همه چیز خوبه ؟ نمیخوای در مورد موضوعی حرف بزنی ؟ خوبم همه چیز خوبه پس این اتفاق هفته گذشته برای چی بود ؟ اگه كسی نمیفهمید و تو همون حال میموندی میدونی چه فاجعه ای رخ میداد ؟ گفتم قربونت برم خودت هم میگی اتفاق ،این ممكنه برای  همه پیش بیاد  و از دست هیچكس هم كاری برنمیاد چه بسا كه در ینگه دنیا با اون همه تجهیزات و امكانات نه برای جوان بیست و چند ساله و نه زن هفتاد واندی سال برآمد  .

**********
روزی هزار بار حرفها و اتفاق های گذشه رو مرور میكنم و میكنیم ولی هر طور كه بررسی میشه خیلی بی انصافانه قضاوت كردی برخلاف اینكه گفتی توفقط گوش بودی وطرف مقابل  دهان . اهل فن معتقد هستن این حجم از ناراحتی شاید در نگاه اول درست باشه ولی پیامدهای بعدش قطع به یقین فرار از اصل داستان است .ولی این تحلیل را مثل خیلی شنیده های دیگر دوست ندارم باوركنم ترجیح میدم كه این باور را در خودم تقویت كنم كه فشار بیش از حدی را تحمل كردی . جور دیگر هم میتوان فراموش شد نیازی به این همه تلخی و نیش نیست 




فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها