تبلیغات
موج سرگردان - جفت پوچ
موج سرگردان

جفت پوچ

شنبه 10 شهریور 1397

با یه ماگ بزرگ قهوه تلخ میشینه لبه تخت .چشمامو وا میکنم زل میزنه تو چشمام میگه نمیخوای پاشی ؟ زخم بستر گرفتی .هر اتفاقی که افتاده دیگه خاکستر شد. خاکستر  رو هم باد برد تو هنوز هم میخوای ادامه بدی شروع میکنی به گفتن وداشتن امید مثل گرامافونی که سوزنش گیر کرده . یه غلتی میزنم و میگم میدونی چرا اومدم پیش تو ؟ میگی چون دوست عزیزتم و بلند میخندی. اون که اره ولی بیشتر بخاطر اینکه مطمن بودم لازم نیست برات توضیح بدم چی شده و تو هم نمیپرسی و از اون مهم تر نصیحت های میکنی که خودت هم باور نداری و اجرا نکردی و نمیکنی هیچ وقت ..... بخاطر همینه اینجا شده خانه ارواح فقط مثل زمانی که یکی میپرسه  خوبی ؟ همه میگیم شکر خوبم .  قهوه مو میدی دستم میگی بیا با هم شروع کنیم میگم تلخ میگی اره شاید ندونم این حال خرابت از چیه ولی اینو خوب میدونم قهوه یعنی تلخ تلخ .

شنبه : ساعت سه نصف شب کلی حرف میزنیم میگیم اینم همون شنبه معروف از امروز شروع میکنیم . با اسنپ خودمو میرسونم به محل کار  یه نگاه به میز کار میکنم چقدر برگه . هر کاری میکنم حوصله شو ندارم  کامپیوتر رو روشن میکنم یه نگاهی به وبلاگ دوستان میکنم از خوندن بعضی پست ها و خبرها کلی خوشحال میشم . با خوندن بعضی از ارشیوها دوباره پرت میشم به گذشته .لعنت به این کار احمقانه ... شماره موبایل شو میگیرم اولین زنگ که میخوره جواب میده قبل از اینکه من چیزی بگم میگه من نتونستم شروع کنم دارم میرم خونه . میشه لطفا دنبال منم بیایی .....
میان آنچه تلاش میکنیم درک کنیم و آن چه واقعا قادر به درکش هستیم خلیجی قرار گرفته است که  آن دو را از هم جدا میکند هر قدر هم که خط کشمان بلند باشد هرگز نمیتوانیم عمق این خلیج را حساب کنیم . (هاروکی مورا کامی .از کتاب به اواز باد گوش بسپار)




                                                       




فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها