Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 28 شهریور 1395-01:30 ب.ظ

مطلب رمز دار : کافه کتاب فرشته

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 27 شهریور 1395-01:29 ب.ظ

دخالت بی جا

زمستان بود. جان می کندم در نیویورک نویسنده شوم. سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم .

 فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم: "می خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم " و خدای من، مدت

 ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود. هرتکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود.

 آنها را میجویدم و راست می افتاد توی معده ام. معده ام می گفت : "متشکرم، متشکرم" مثل

 آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم میزدم که سروکله دو نفر پیدا شد، یکیشان به آن یکی

 گفت : "خدای بزرگ" طرف مقابل پرسید: "چه شده؟" اولی گفت: "آن یارو را دیدی که ذرت

 میخورد؟ وحشتناک بود! " بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرت ها لذت نبردم. به خودم گفتم: "


 منظورش از وحشتناک چه بود؟ من که توی بهشت سیر می کنم. " دیشب که این مطلب رو خوندم خیلی لذت بردم واقعا حکایت این روزهای مردم جامعه ما است 

گاهی به همین راحتی با یه کلمه، یه جمله، یه حالت چهره میتونیم مردم رو از بهشت خودشون

 بکشونیم بیرون و این واقعا بی رحمانه ترین کاره. سرمونو می کنیم تو زندگی یکی که اصلا به

 ما مربوط نیست، کاری با ما نداره و ازمون چیزی نپرسیده، نخواسته و... دهنمونو باز میکنیم و از

 بهشت شخصیش می رونیمش!


#چارلز_بوکوفسکى



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 24 شهریور 1395-11:07 ق.ظ

با تو حرف دارم

امروز با تو حرف دارم  باتو که ادعای مسلمان بودن داری ونماز شب میخوانی شغل ات کاری است که با قلمت میتوانی کسی را خوب یا بد مطرح کنی 

به وقت دل بردن به یاد مادر و خواهرت نبودی ؟وقت عشق بازی و حرفهای عاشقانه به اینکه همکارانت چه قضاوت میکنند نبودی ؟
فکر کن اگر کسی سر راه خودت اینجوری قرار میگرفت و دل برده ای تو را زیر پا له میکرد  چگونه میشدی ؟
برای یکبار هم که شده مرد باش 
همانگونه که احساس مرد بودن کردی و رفتی دل دخترک قصه ما را بردی ..با همان ادعا می رفتی میگفتی  اشتباه کردم 
حداقل برای همیشه از ادمهای مذهبی و نماز شب خوان چهره ای منفوری در ذهنش نمی ماند 
تو در مقابل مرگ او مسئولی ... هرچند که کار او هم ...........................................
بترس از روزی که در برابر عدل خداوندی پاسخگو باشی ، اصلا به هر چی که معتقدی مطمن باش که نتیجه رفتارت را خواهی دید 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 21 شهریور 1395-02:36 ب.ظ

تولد

امسال هم روز تولدم رسید و من بازهم نفهمیدم باید خوشحال باشم از اینکه یک سال به عمرم اضافه شده یا ناراحت از اینکه  عمرم کم شده 

من ادمی هستم که خیلی خودمو آنالیز میکنم وروز تولد برای من حکم روز کارنامه است کل کارهای یک سالمو بررسی میکنم خدا رو شکر امسال هم با اتفاق های خوب و بد گذشت از دست دادن پدر غم بزرگی بود ولی باید گردن نهاد به معیشت خدا ، یک فوبیای بزرگ از هفده سالگی داشتم که از انجام دادنش به شدت هراس داشتم بالاخره غورباغه رو قورت دادم ، خدا رو شکر همه چیز خوب بود و مثل همیشه من از همه چیز راضیم از تمام اتفاق ها ی خوب و بد . به مناسبت تولدم چند سوپرایز از دوستای که اصلا فکرشو نمیکردم که تولدم یادشون باشه داشتم خیلی خوشحال شدم  اولین سالی بود که شش تا شمع و کیک تولد داشتم 
خدایا شکرت بخاطر تمام اتفاق های خوب و ادمهای خوبی که سر راهم قرار دادی 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 16 شهریور 1395-07:08 ق.ظ

دلتنگی

هر بار که میخواهم به سمتت بیایم 

یادم میافتد 
که دلتنگی هرگز بهانه ی خوبی برای 
تکرار یک اشتباه نیست .



آنا گاوالدا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 15 شهریور 1395-01:35 ب.ظ

تجربه

شاید گذر از این روزها سخت باشه ، ولی به قول شیخ بهایی مهم اینکه میگذره و نمیمونه  ،شاید دیر بود ولی باید این مسیر رو طی می کردم  .


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 14 شهریور 1395-08:59 ق.ظ

خطر


آیا شما در خطر انفجار نادانی هستید؟

بخش اول: کاواساکی نظریه پرداز مدیریت و از موسسان شرکت اپل، پدیده ای را در سازمانهای اداری و صنعتی عنوان می کند که استیو جابز از آن به عنوان «انفجار نادانی» نام میبرد!

این نظریه می گوید: مدیران درجه یک، کسانی را استخدام می کنند که از خودشان بهتر و تواناتر هستند؛ اما افراد درجه دو و پایین تر، با نگرانی از دست دادن جایگاه خود، افرادی از خود پایین تر را استخدام میکنند و همینطور نفرات رده های پایین تر نیز همین چرخه باطل را ادامه می دهند (چون مسلماً آنها هم نفرات درجه یک نیستند).
لذا پس از مدتی با موجی فراگیر از افراد ضعیف و ناتوان در ساختار سازمان مواجه می شوید که معدود افراد توانمند را نیز ناامید و فلج میکنند!

نگاه راهبردی: 
این نظریه را می شود هم در زندگی شخصی به کار برد، هم در راهبری سازمانی و هم در عرصه کشورداری:
از خودتان بپرسید آیا با کسانی دوست هستم، که از من باهوش ترند و مرا به نقد می کشند یا کسانی هستند که هم رده من یا پایین ترند و بیشتر مرا تایید می کنند؟
در سازمان، از خودتان بپرسید آیا از استخدام و بکارگیری کسانی که از من باهوش تر، مطلع تر و کاربلدتر هستم ترس دارم؟ آیا تعداد کسانی که از من باهوش تر هستند در سازمان من به تعداد انگشتان یک دست می رسد؟
در کشورداری از خود بپرسید آخرین باری که یکی از منتقدان باهوش خود مشورت یا کمک گرفته اید یا وی را به یک سمت کلیدی منصوب کرده اید کی بوده است؟ آیا از اینکه من از همه باهوش ترم لذت می برم یا اینکه از می توانم از باهوش ها بیشترین استفاده را بکنم خوشحالم؟ 
قبل از آنکه منفجر شوید دست به کار شوید!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 3 شهریور 1395-07:05 ب.ظ

بدهکارم


اندکی اندیشیدم به خودم ... به بلا هایی که بر سر خودم آوردم...
من به خودم پوزش ها بدهکارم....
من به خودم بابت تمام وقت هایی که خودم رو رها کردم مدیونم.... 
من به وجودم که خودم آزردمش و تنها کسی که باعث شد این همه اذیت شم خودم بودم بدهکارم.....
من به شب هایی که خواب را از خودم دریغ کردم بدهکارم... 
من به چشمانم که گریه آلودش کردم بدهکارم.....
من به دستانم که به خاطر خطا های خودم لرزید بدهکارم... 
من به نگاه های چشم انتظارم بدهکارم...
من به تمام خم هایی که از اخم و ناراحتی بر روی پیشانی و چهره ام نشست بدهکارم... 
من لبانم که خندیدن را از او گرفتم بدهکارم....
من به دلم که درد و دل های همه رو شنید و غم باد شد براش ولی خودش حرفی نزد  بدهکارم ....
من به وقتهایی که باید به خودم اختصاص میدادم اما مشغول کار های دیگه بودم بدهکارم.... 
من خیلی به خودم بدهکارم وقتشه که دیگه با دلجویی طلبم رو صاف کنم... 
دیگه_وقتشه 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()