Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 31 اردیبهشت 1396-09:04 ق.ظ

روزمرگی5

اردیبهشت با تمام فراز و نشیب هایش به پایان رسید ماهی كه میتوان در ان عاشق شد ولی نمیدانم امسال اردیبهشت شاید برایم اردی جهنم بود .
صبح بیست ونهم ساعت پتج و نیم صبح بعد از نماز برایت پیام تبریك تولد فرستادم جواب دادی باور نمیكنم با این همه هیاهوی انتخاباتی مرا فراموش نكرده ای نخواستم ادامه بدهم جوابت را ندادم با خودم فكر كردم چرا من هیچ چیز را فراموش نمیكنم ؟ چرا هیچ وقت اگر از كسی دلخور شوم جدل نمیكنم قهر نمیكنم ویا بازهم تمام تلاشم را میكنم تا در غم و شادیش شریك باشم شاید دلیل داشتن این همه دوست با عقاید مختلف همین باشد .
برادر بزرگتر تمام مقدمات سفر مادر را فراهم كرده با وجود اینكه مادر از این دست سفرها بسیار داشته ولی نمیدانم چرا خبر این سفر مرا اشفته كرده یك ترس ناشناخته توام با ترس هر روز كه به روز پرواز فكر میكنم قلبم فشرده تر میشود از همه بدتر اینكه دختر برادرم و برادر دوم هم راهی سفر هستن و بخشی از مسیر را با مادر همراه با وجود اینكه میدانم این سفر برای بهبود بیماری مادر لازم است ولی خودخواهانه دوست ندارم برود دلم میخواهد بازهم هرشب كه از سركار می ایم به خانه اش بروم و با هم چای بنوشیم واو نگران نگاهم كند و بپرسد چه خبر مادر كارت خوبه ؟بیست سال است كه مادر هر روز همین ها را میپرسد هر چند كه این روزها بیماری الزایمر دیالوگ های قدیمیش را هم از ش گرفته ولی من نگاهش را میفهمم ... خدایا راضی ام به رضای تو 
بعد از فروش كارخانه مواد شوینده پیشنهادهای زیادی شد برای سرمایه گذاری ولی هیچكدام به نتیجه ای نرسید تا اینكه یك دوست خانوادگی قدیمی پیشنهاد شمال را مطرح كرد او در تنگنا بود من هم اماده سرمایه گذاری با چند نفر مطلع مشورت كردم همه پروژه را تایید میكنن پدر شوهر هم حرفی ندارد وبه عبارتی تمام نزدیكان كما فی السابق تایید میكنن و هیچ نظری ندارن وهمین مرا بیشتر میترساند در هر حال به دلیل نوستالژی خاص ان منطقه و یك ریشه های در ان جا با توكل به خدا این هفته قولنامه میكنم خدایا كمكم كن كه اشتباه نكرده باشم خوب میدانم سرمایه گذاری در كاری كه هیج اطلاعاتی در ان نداری ریسك بزرگی است ولی گاهی باید دل به در یا زد وقتی وارد پروژه میشوم و نگاه نگران كارگران را میبینیم كه با لهجه مازنی میپرسن اینجا تعطیل نمیشه مصمم تر میشوم در در انجامش  خدایا به امید خودت



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 24 اردیبهشت 1396-08:03 ق.ظ

فراموشی

ما آدم های ادامه دادنیم....هرچقدر هم بنالیم از زندگی و روزگار باز هم ادامه می دهیم....یادم می آید معلم تعلیمات دینی مان یک روز گفته بود ریشه ی انسان فراموشی است....همین یک جمله توی ذهنم حک شده بود....بعضی روزها فکر می کنیم دیگر نمی توانیم ادامه بدهیم....اما چند روز می گذرد می بینیم چه پتانسیل عجیبی در ادامه دادن داریم....ما موجودات استثنایی هستیم و باید به خودمان ببالیم....که صبح بیدار می شویم و خبر سقوط یک هواپیما را می شنویم سری از تاسف تکان می دهیم و زندگی شروع می شود...می رویم توی صفحه اجتماعی مان جمله های عاشقانه را لایک می کنیم.....ما ادم های ادامه بده ی جالبی هستیم که بین خبرهای ریز و درشت تجاوز و سقوط و کلاهبرداری و فروش زنان مسیحی به عنوان برده و چه و چه و چه زندگی می کنیم....رویا می بافیم....عاشق می شویم و لبخند می زنیم...امروز بیشتر از هر وقت دیگری ارزش ریشه مان را فهمیده ام....اگر ریشه مان از فراموشی نبود اینطور مصرانه نمی توانستیم زندگی را ادامه بدهیم...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 10 اردیبهشت 1396-09:42 ق.ظ

صداقت

ﮑﯽ ﺍﺯ شبکه های علمی یک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭا ﭘﺨﺶ می کرد.
نشاﻥ مى داد یك ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ تعدادى ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭا ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩند ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ یك ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ یك ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ؛ 
ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺍلآﻥ مى رود ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﻯ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎنش را مى آورد.

ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ یك ﺭوﺑﺎﺕ ﺟﺮﺛﻘﯿﻞ، ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩند ﻭ آﻭﺭﺩند در ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ مخفى اش ﮐﺮﺩند ﻭ ﺑﺎ ﻣﺎﯾﻌﯽ خاص ﺍﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ تا ﺍﺛﺮ ﺑﻮ ﺭا ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ببرند.

ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ همان ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻭ ۷-۸ ﺗﺎ ﺭﻭﺑﺎﻩ دیگر آمدند ﺳﺮ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺍﻭﻝ، ﻫﺮچه ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻣﺮﻏﻬﺎ ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩند؛ 
ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺮﺩند ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ.
آن ۷-۸ ﺗﺎ ﺭفتند ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻟﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺸﺘﻦ ﮐﺮﺩ.

ﺟﺎلب ﺍین ﺑﻮﺩ ﮐﻪ مدام ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﺮش را ﺑﺎﻻ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﮐﻪ ﺩاشتند ﺩﻭﺭ مى شدند ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻮ میکشید ...!

محققین ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﻢ ﮐﻤﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺭا ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩند ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺩﻳﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ؛ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺑﺎ ﺩﻧﺪاﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ.

ﺍﯾﻦ ﺗﯿﻢ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ آمدند ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ هماﻥ ﮐﺎﺭ ﺭا ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩند ﻭ ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺳﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ و بوى مرغها را با اسپرى پاك كردند. ﺭﻭﺑﺎه ها ﻭﻗﺘﯽ دوباره ﺭﺳﯿﺪند ﻫﺮچه ﮔﻮﺩﺍﻟﻬﺎ ﺭا گشتند ﻭ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪند، ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ.

ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺭا نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩیگر ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ماﻧﺪ.
ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ای ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﮏ ﮐﺮﺩند، ﺩﯾﺪند ﮐﺎﻣﻼً ﻣُﺮﺩﻩ...

ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻻﺷﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺩﺍﻣﭙﺰﺷﮑﯽ ﺑﺮﺩند ﻭ ﮐﻠﯽ آﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩند؛ ﺩﯾﺪند ﺩﻗﯿﻘﺎً ﻋﮑﺴﻬﺎ ﻭ آﺯﻣﺎﯾﺸﺎﺕ نشاﻥ مى دهد ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮاﻥ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﯾﮏ ﺷﻮﮎ ﻋﺼﺒﯽ، ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ ...!

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ است ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ مى كند ﺻﺪﺍﻗﺘﺶ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ، ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯿﺰند ﻭ ﻣﯿﻤﯿﺮد؛ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﻤﯿﺮد ؛
ﻭ ﭼﻘﺪﺭ زیادند کسانی كه می آیند ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺯباﻥ مى آورند، ﺑﻌﺪ ﺟﺎلب اینكه ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﻭغ هایشان آﺷﮑﺎﺭ مى شود، ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺮوند ﻭ ﺍﺻﻼً ﺧﻢ ﺑﻪ ابرﻭ نمى آورند ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺎک تر ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ.

ﭼﻘﺪﺭ زشت است ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮسد ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺍﺯ او ﺩﺭ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﭘﯿﺸﯽ ﺑﮕﯿﺮند.

ﭼﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ.
ﺍﯾﻦ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ گرچه بى رﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ تكان دهنده اى ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺖ.

نمى گویم "انسان" باشیم؛ مى گویم "با اخلاق" باشیم!
"با اخلاق" كه باشیم، حتما "انسان" هم هستیم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396-09:56 ق.ظ

حكمت خدا

چقدر دنیاى من به دنیاى انتخابات شبیه است. به تمام آدمهایى فكر میكنم كه در زندگیم رد صلاحیت شدند و آدمهایى كه بارها صلاحیتشان تایید شد. به تمام راى هایى فكر میكنم كه در دلم به آدمهایى دادم كه باید مى ماندند و ادامه مى دادند. به آدمهایى كه با راى من اجازه پیدا كردند در قلبم كابینه مهر بسازند و دولت خاطره برپا كنند. به آنها فكر میكنم كه از راى من محروم شدند چون هرگز حس امنیت به من ندادند. اختلاسهایشان بانك رویاهایم را خالى كرد و دروغهایشان خانه خیالم را ویران. با وجود تمام اشتباهاتم در برخى انتخابها هنوز هم دلم مى خواهد خودم انتخاب كنم. خودم تایید كنم. خودم راى دهم. من اماده ام پاى تمام انتخابهایم بایستم.

  • وارد خیابان بیمارستان میشم تمام خاطرات ان سالها برایم زنده میشود شب تاصبح بیدار ماندن ها پراز تشویش و استرس وای كه چه روزای سختی بود بخش های بستری را خوب بلدم بعضی چهرها همچنان برایم اشناست چند لحظه توقف میكنم من باید با روحیه خوب به عیادت بروم از پله ها بالا میرم تا كمی ارامتر شوم و این طپش قلب را بگذارم به پای از پله بالا امدن محمدومینا جلو در ایستادن وبا لبخند مصنوعی سعی میكنن وانمود كنن كه خوبن و از تشریف فرمایی همه خوشحال حالش را درك میكنم میدانم چه لحظه های سختی رو تحمل میكنه و اصلا هم از دیدن خیلی ها خوشحال نیست نرگس دختر زیبارو بی حال روی تخت افتاده با دیدنم ذوق میكند مینا و محمد هم كه انگار بهانه ی پیدا كرده باشن از حلقه فامیل جدا میشن و شروع میكنیم به گپ زدن برایش عكس زمانی را كه سر عقد كادو در دستش بود و به عمو رضا كادو میداد نشان میدهم و میگویم ببین به من كادو ندادی فقط به عمو كادو دادی منم سر عقدت فقط به داماد كادو میدم میخندد مینا تاب ایستادن نداره محمد هم حال خوشی ندارد ولی چاره چیست یادش بخیر چه روزهای با هم گذراندیم سفرهای خاطره انگیز زندگی چه بازی های كه ندارد الان نرگس بیست و سه سال گوشه بیمارستان با مرگ دست و پنج نرم میكند واقعا سر از حكمت خدا در نمیارم .حس میكنم دیگه نمیتونم بمونم الان كه اشكم سرازیر بشه رو به نرگس میكنم میگم من میرم تو هم زود خوب شو بیا خونه تا من در مورد اون رازی كه بهم گفتی با بابا مامان صحبت كنم محمد میگه چه رازی الان بگو میگم نه ما قرار گذاشتیم نرگس كه اومد خونه بهت می گم محمد با من راهی میشه میگم زحمت نكش خودم میرم میدونی كه راهرو های این بیمارستان رو حفظم یه نگاه بهم میكنه میگه میای بریم كافه میخوام سیگار بكشم نگاهش میكنم بازم اختلافات تكراری تو مینا ؟با بغض میگه كاش بازهم مشكل اختلاف من و مینا بود سیگار ش  رو روشن میكنه



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 4 اردیبهشت 1396-09:03 ق.ظ

نفس

پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم ، پیش از آنکه پرده فرو افتد، پیش از پژمردن آخرین گل، بر آنم که زندگی کنم; بر آنم که عشق بورزم; بر آنم که باشم. 
در این جهان ظلمانی ,در این روزگار سرشار از فجایع ,در این دنیای پر از کینه نزد کسانی که نیازمند منند, کسانی که نیازمند ایشانم, کسانی که ستایش انگیزند, تا دریابم! شگفتی کنم! بازشناسم که ام که می توانم باشم که می خواهم باشم
تا روز ها بی ثمر نماند، ساعت ها جان یابد، لحظه ها گران بار شود. 

در برهه ای که از اوج زندگی به روزمرّگی دچار شده ام، مرهمی یافته ام ، شاید روزنه ای باشد برای همدلی و اشتراک شادی بین من و تو. از اینکه اینجا هستی خوشحالم :) 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1396-11:09 ق.ظ

دوستی ها


گاهی چقدر دلم یك رفیق شش دانگ میخواهد.
كسی كه به دور از جنسیت همراهت باشد،
مذكر و مونث  فرقی ندارد.
فقط كسی باشد كه بفهمد حالت را.
بتوانی به دور از حاشیه و ترس از هر چیزی
تا نا كجا آبادهِ زندگی بروی

اگر كمی حد دوستی های معمولی خود را می دانستیم؛
كمی دندان به جگر می گذاشتیم 
و احساساتمان را بیان نمی كردیم
حال قضیه فرق میكرد
 و بهترین های زندگیمان را هنوز هم كنار خود داشتیم!
می توانستیم تا سالیان دراز از دیدن حالشان؛حالمان جان بگیرد
می توانستیم
 به جای خاطراتِ تلخ ؛
زندگی را پراز خاطراتِ شیرین و دوست داشتنی كنیم..
مگر چه میشود كه پای عشق را وسط نكشید؟!
همه چیز كه نباید به عشق ختم شود.

بعضی دوستی ها باید ناب بمانند.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()