Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 28 خرداد 1396-02:43 ب.ظ

عشق

من به خاڪ افتـادم اما این جوانمردے نبـود

مـے توانستے نتازے بر من، اما تاختـے

اے ڪہ گفتـے عشـق را از یاد بـردن سخت نیست

عشـق را شایـد، ولـے هرگز مرا نشناختـے

#فاضل_نظری



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 27 خرداد 1396-12:40 ب.ظ

مردانه

ساعت دو نیم نصف شب بود افسون زیبای و پیچ خم جاده چالوس بودم و دستگاه پخش خودرو با صدای داریوش منو جادو كرده بود در حال و هوای خودم بودم و طی طریق میكردم از خیلی قبل تر متوجه ماشینی شدم كه پشت سرم چراغ میداد توجه نكردم چون جاده خلوت بود و سرعت من زیاد اگه میخواست سبقت بگیره به راحتی میتونست به توجه به الارمش به مسیر ادامه دادم چند كیلومتری كه گذشت دیدم همچنان داره به تلاشش ادامه میده با خودم فكر كردم شاید اتفاقی افتاده كمی از سرعتم كم كردم و رفتم كنارتر اومد كنارم گفتم چیزی شده ؟ گفت خواستم بگم خیلی مردانه رانندگی میكنی  با تعجب نگاهش كردم گفتم چند كیلومتر داری چراغ میدی كه اینو بگی ؟ نمیدونم از حرفت باید خوشحال بشم یا ناراحت ولی اینو میدونم شما اصلا مردانه عمل نمیكنی كه اینهمه مدت چراغ میدی كه یه حرف بی اساس بزنی .



خیلی وقت ها یک روز کافی نیست

روز مادر را میگویم
 یا فرقی نمیکند
روز پدر
و یا حتی روز عشق

من میگویم کم است یک روز
برای مهربان بودن
برای به یاد آوردن
برای دیدن
و حتی برای بوسیدن

قرار نیست هر روز تبریک بگوییم، یا هر روز کادویی در حد توانمان بخریم
نمیخواهم ارزش این روزها را پایین بیاوریم، آنها بجای خود

اما میتوانیم اخم نکنیم، میتوانیم تند نباشیم، میتوانیم نگرانیهایشان را پای سرک کشیدن نگذاریم

خیلی سخت نیست
کافیست بدانیم هر روز هم مهربانی کنیم کم است
شاید از یک روز به بعد "دیگر نباشند"

امروز نه روز پدر است نه روز مادر
و نه حتی روز عشق
یک روز خیلی معمولیست
امروز فقط
روز شروع خوب بودن است

و الهی همیشه باشند کسانی که روزهایمان را خوب میکنند.... ممنون كه هستی

*****************************


سالهاست
که از جزیره ی متروک
نامه ای را در بطری

روانه ی آبهای عالم کرده ام..


اگر کسی عاشق باشد
می تواند کلماتم را بخواند
به هر زبانی
در هر سرزمینی..

گاهی فکر می کنم
کسی می آید
و با همان شیشه

برایم شراب می آورد ..

#عمران_صلاحی



 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 23 خرداد 1396-11:02 ق.ظ

1

مرا فراموش خواهی كرد
از من جدا خواهی شد
پس مرا از غارم بیرون نكش
عادت هایم را از من مگیر
خصوصا عادتی كه به تنهایی دارم را...




آغوز آتای



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 21 خرداد 1396-03:38 ب.ظ

رابطه

میدانی زن ها  به مرد هایی که دیگه براشون جالب نیستند ولی هنوز محترم اند می گویند:رفیق كاری .

گاهی لازم است آدم بگوید "من می فهمم تو ناراحتی ;شاید اگر من جای تو بودم این همه ناراحت نمی شدم , از این که باعث ناراحتی تو شدم متاسفم  . من فكر میكردم تو به این مرحله از تعقل رسیده ای كه مرزها را تشخیص دهی و اصلا از نوع گفتمان بفهمی ارتباط ها كاری است . 

از نظر من دوستی ها  چند بلیط  دارد هر بار که کار به جای باریک می کشد یکی از این بلیط ها را خرج می کنی  و یک روز رابطه تان تمام می شود.تمام بلیط های رابطه با تو سوخته است 

 من فکر می کنم تو فرق بین دعوا و بحث را نمی دانی . وقتی دلخور و عصبانی هستی  بلد نیستی مذاکره کنی بحث کنی.به فکر چاره نیستی  فقط می خواهی محکوم کنی. و بر عكس تو من از تنش و هیاهو بیزارم وهمیشه سكوت می كنم امروز واقعا از این همه  سكوت در زندگی ام  وقتی بیهوده سرزنش ام می کند و تهمت میزند شاكی ام  

 از خودم می پرسم آیا سکوت کردن درست است ؟گاهی وقت ها با مردها نمی شود حرف زد و این خیلی بد است . لابد زن ها هم همینطور هستن 

ولی دوستان قدیمی و جان جانی ام می دانند که اگر دعوا هم کنیم همیشه می توانند به من زنگ بزند و درد و دل کنند  و بیایند بغل ام . ولی بلیط تو برای این كار سوخته است  .

************

 وقتی دوست روانشناس نامی حاذق ات مثل بچه ها پناه می آورد به آغوش تو. می فهمی عملن یکی از جان سخت ترین نمونه های نوع بشر هستی در چشم دوستان ات هر چند هم که به خودت نگفته باشند. دوباره یاد ات می آید که چه قدر تنها هستی.

دوباره شعر می خوانم. هنوز دلم می خواهد لم بدهم روی مبل و برای اش عاشقانه های نزار قبانی را بخوانم. گول اش بزنم که حافظ بخواند برای ام . حسرت خیلی کار های نکرده در دلم مانده.


مست ام باده ی شبانه هنوز 

 ساقی ما نرفته خانه هنوز

هست مجلس بر آن روال که بود

هست مطرب بر آن ترانه هنوز

می کشد به غمزه می گوید:

عاشقی توبه کرده یا نه هنوز؟

 نازنینا ز عشق تو بالله

عالمی توبه کرد و ما نه هنوز.


جناب حافظ بی نظیری الحق والانصاف.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 20 خرداد 1396-09:10 ق.ظ

تعصب

اتفاق های این روزهای اخیر كمی ذهن مردم رو مشوش كرده و اماكن عمومی رو خلوت ایستگاه های مترو فكر كنم تا حالا اینقدر خلوتی رو به خودشون ندیده بودن ولی نكته جالبه توجه رد وبدل شدن بعضی از متن های بی اساس شبكه های مجازی . سخنان ترازمی نخست وزیر انگلستان برعلیه داعش و دین اسلام عالی بود امیدوارم همه مردم به این بینش برسن كه اسلام و یا هر دین دیگه چیزی نیست كه عدهای حاكمرانان به خورد مردم به اسم دین دادن خوب تر كه به كشورها نگاه میكنی میبینی قطر در حالی که دستش در دست عربستان بود معلوم شده رِل واقعی رو با ایران زده بوده!!


ترکیه در حالی که برا عربستان بوس می فرستاد به قطر چشمک زد!!

عمان یه دل داره و‌ دو دلبر هم از ثروت عربستان خوشش میاد هم دلش برا ابهت ایران غنچ میره!!

حماس روزای فرد با ایران قهر میکنه روزای زوج آشتی!!

لبنان برا دوسه کشور همزمان پشت چشم نازک میکنه!!

کویت در حالی که دلش با ایرانه ولی دوست داره پایبند سنت باشه!!

افغانستان رو هر روز شوهرش کتک میزنه طلاق میگیره میره شوهر جدید می کنه بازم کتک میخوره!!

دو سه کشور هر روز سر پاکستان کُلت می کشن!!

ایران و ترکیه با هم سر قطر رقیب عشقی ان، سر سوریه دشمن خونی!!

مصر یه جور دیگه درگیر روابط ضربدریه!!

آدم می مونه روابط بین الملله یا سریال ماهواره!!....
سند 2030 را میخواندم، یادِ طنزی از ایرج پزشکزاد افتادم.

آنهایی که بچه دارند می‌فهمند که آموزش مسایل جنسی به بچه‌ها و پاسخ به کنجکاوی‌ها و سوال‌هایی که خواهی نخواهی در این مورد برایشان ایجاد می‌شود، سخت است. خصوصا در دنیای امروز که بچه‌ها در معرضِ بمباران اطلاعاتی هستند

          پزشکزاد در کتاب  
آسمون و ریسمون می‌نویسد:          

از بابا پرسیدم: بچه چه جوری میاد توی شکم مامانش؟ 
بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بیا بریم توی حیاط. 
به حیاط رفتیم. بابا یکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت:

- این بته اول یک تخم کوچیک بوده. بعد این تخم رو تو زمین کاشتیم. بعد بهش آب دادیم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده این بته‌ی بزرگ که می‌بینی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی...

-با دست کاشتی یا با بیلچه ؟ 
بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت:
- با یک جور بیلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
- آره٬ آب هم دادم.
- با آب پاش دادی یا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد. 
چرا عصبانی شده بود؟ ولی من باید بدونم.
- با شلنگ پسرم
- بابا٬ خودتون آب دادین یا مش رضا باغبون؟ 
بابا یک دفعه برگشت و یک چک زد تو گوشم و گفت:
- برو گمشو پدر سوخته‌ی كره خر
سند 2030هم برای خودش داستانی شده به نظرم این تعصبات كوركورانه همیشه ما را ازواقعیت ها دور میكند .





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 11 خرداد 1396-03:24 ق.ظ

چهارشنبه 1396/3/10

مادر راهی سفر شد بی انكه بدانیم كی باز میگردد.
.......................................................................................

من به پایان دنیا اهمیت نمیدهم چون
دنیای من بارها تمام شده 
و صبح روزبعد دوباره از نو آغاز شده است...............




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1396-10:30 ق.ظ

تفاوت ها


من و تو شباهت های متفاوتی باهم داریم


هر دو شکستیم:


تو قلب مرا،من غرورم را


هر دو رقصیدیم:


تو با دیگری،من با سازهای تو


هر دو بازی کردیم:


تو با من،من با سرنوشتم

 

و در آخر پی بردیم:


تو به حماقت من،و من به پست بودن تو


آری…


این شباهت های متفاوت هر روز اشکارتر می شود…




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()