تبلیغات
موج سرگردان - مطالب تیر 1396


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 29 تیر 1396-04:13 ق.ظ

عشق چیزی جز این نیست

کسانی كه  در روابط عاطفی خود بیش از حد به طرف مقابل محبت می کنند، پر از ترس هستند

ترس از تنها شدن ،
ترس از این که کسی آن ها را دوست نداشته باشد، 
ترس از این که ارزشمند نباشند، 
نادیده انگاشته شوند و فراموش گردند. 

ما عشقمان را ارزانی می کنیم به این امید که به انتهای این ترس برسیم. 
اما اگر محبت تولید محبت متقابل نکند، به هراسمان اضافه می شود. 

ما وقتی با روشی که انتخاب کرده ایم به خواسته ی خود نمی رسیم، بیشتر محبت می کنیم و این موقع است که ماگرفتار "عشق بی تناسب" شده ایم 
که نشانه افکار، احساسات و رفتار بیمارگونه است
تنها راه بهتر ساختن رابطه این است كه درك كنید عشق چیزی دادنی است و نمی توان آن را درخواست كرد.
عشق را فقط باید داد و هرآنچه كه دریافت 
می كنی فقط یك بركت است، یك پاداش نیست.
و حتی اگر هیچ چیز دریافت نكنی، همیشه خوشحال هستی كه قادر به دادن عشق بوده ای.
اگر زن و شوهر به جای درخواست عشق شروع كنند به دادن عشق، زندگی می تواند برایشان بهشت شود.
و دنیا چنان اسرارآمیز است كه اگر آنان از خواستن عشق دست بردارند و بیشتر عشق بدهند، 
عشق بیشتری دریافت خواهند كرد و این راز را تجربه خواهد كرد.  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 26 تیر 1396-02:30 ق.ظ

تصاحب

در خودم فرو رفتم. بین خودم و دنیا فاصله ایجاد کردم. دنیا زیبا بود، دلم می‌خواست درونم هم زیبا باشد.

فکر می‌کردم اگر بتوانم طوری رفتار کنم که گویی درونم حس گناه یا حتی بدی وجود ندارد، کم‌کم بدی را فراموش می‌کنم، بنابراین سعی کردم جوری رفتار کنم که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده.

اگر طوری رفتار کنید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و واقعاً هیچ اتفاقی هم نیفتد، درنهایت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.!

هنگامی که از یک سن خاص گذشتید زندگی چیزی بیشتر از فرایند از دست دادن مداوم نخواهد شد. 
چیزهای که در زندگی برایتان مهم هستند شروع به لیز خوردن از چنگتان می کنند، یکی بعد از دیگری، مانند شانه ای که دندانه هایش را از دست می دهد و تنها چیزهایی که جایشان را می گیرند چیزهای بدلی بی ارزش هستند. 
قدرت بدنیت، امیدهایت، رویاهایت، ایده آل هایت، اعتقادات، تمام معانی یا افرادی که دوست داری، یکی یکی، محو می شوند. 
برخی قبل از ترک کردن عزیمتشان را اعلام می کنند، در حالی که بقیه تنها ناگهان بدون هیچ هشداری یک روز ناپدید می شوند و هنگامی که آن ها را از دست دادی هرگز نمی توانی آن ها را بازگردانی. جستجویت برای جایگزین کردنشان هرگز خوب پیش نمی رود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 20 تیر 1396-07:50 ق.ظ

هنگ

-خمار و هنگ  کلمات ظاهرن مترادف در زبان های مختلف عجب روح متفاوتی دارند. "خمار" یک لحن غمگینی دارد و" هنگ اور" یک لحن فان مسخره ای. خمار یک جور حسرت میگساری شب پیش است و هجوم غم و هنگ اور یک جور نهیب .در اوج خستگی خواب ات نمی برد و آرزو می کنی کاش فقط زمان بگذرد. 

تمام شب تو را می خواستم و جان می کندم که نخواهم ات. چند وقتی بود. وسوسه در جان ام بود به صفحه ای گوشی نگاه میكردم و دوباره .... اصلن به جهنم که میان مان عشقی در کار نیست رفاقت مان پس چه ؟ به خودم گفتم خودخواه نباش و به انتخاب كه كرد احترام بگذار. کاش خوش  باشد. هنوز متحیرم که آخر چطور امكان دارد این حال عجیب .


خاطره ساختیم

وحواسمان نبود روزی می آید که بی هم میشویمُ،

خاطرات را دود میکنیم 

و به ریه هامان میخورانیم !

دریغ!!

ھنگام  خاطره ساختن

هیچ حواسمان نیست که نیست!


#زیور_شیبانی






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 10 تیر 1396-11:03 ق.ظ

جا به جا


خوب که فکر می کنم، می بینم عشق هم مثل چیزهای دیگرِ دنیاست.
تاوان می دهد، انتقام می گیرد، دِین ادا می کند، دِین می اندازد گردنت و خلاصه یک بده بستانِ واقعی است.
بیش تر که فکر می کنم، می بینم این وسط یک چیزی جا به جا شده که دنیا خیال می کند کسی حالی اش نیست.
سال ها به آدمی دل می بندی و تمام و کمالِ خودت را دو دستی تقدیمش می کنی، از عشق و احساس و مهربانی بگیر تا وفاداری و از جان گذشتگی و هزار مفهومِ به فعل درآمده ی مثبتِ دیگر.  
بعد، زمانِ خداحافظی که می رسد پشت پا می زند به آن همه محبت و می رود پی کارش.
آن وقت تو می مانی و دلی که شکسته و آن همه حماقتِ یک طرفه ای که نثارش کردی.
حالا نوبت به جناب عشق می رسد که خودی نشان دهد و دِین اش را ادا کند.
می رود یقه ی یک آدمِ از همه جا بیخبر را می گیرد و می اندازدش توی دامنت.
کسی دیگر، از گوشه ای دیگر از این دنیا می آید و می گوید که آهای فلانی، من آمده ام که تا زمانِ زنده بودنِ تو کنارت باشم و عاشقت بمانم.
درست همین قسمت ماجراست که می گویم چیزی جا به جا شده و اطمینان هم دارم که خودِ جناب عشق از این فاجعه بیخبر است و هر چه هست، زیر سر دنیاست.
آخر وقتی قرار است این جناب عشق دینی ادا کند، پس چرا خودِ او را نمی گذارد سر راه آدم.
که می رود سراغ کسی دیگر.
خب، شاید این آدمِ بیچاره کسی دیگر را نخواسته باشد.
البته شاید هم گناه به گردن دنیا نیست. 
اصلا تقصیر از خودِ عاشقانه هاست که وقتی به دنیا می آیند، گم می شوند






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 4 تیر 1396-01:02 ق.ظ

97

هر بار صاحب باغ بی انگیزتر از این بود كه در موردش فكر كند اطرافیان از این همه بی توجهی شاكی بودن هر كسی راه كاری میداد همه میخواستن دوباره باغ را به همان باغ پر طراوت تبدیل كنن ولی صاحب باغ تن به این كار نمیداد .او خو گرفته بود به همین باغ خزان زده وبی بارو برگ دیگر برایش فرقی نمیكرد باغ طراوت داشته باشد یا پژمرده ولی چاره ای نبودهر بذر پیشنهادی را بدون لحظه ای درنگ رد میكرد باید بهانه ای برای اطرافیان پیدا میكرد بهانه های قدیمی دیگر كار ساز نبود .گفت از نظر روحی امادگی تغییر ندارم و دكتر باغ هم تایید كرد وچاره را در تعین تاریخ توسط خود صاحب باغ دانست و این فرصتی بود . صاحب باغ هم دورترین تاریخی كه به ذهنش خطور كرد  سال نودو هفت بود و اعلام كرد همه از این تاریخ متعجب شدن كه چرا اینقدر طولانی ؟پس اینهمه سال تكلیف چه میشود؟.......؟ اما صاحب باغ تصمیمش را گرفته بود و به خیال خودش تا ان زمان دنیا تمام میشد و دیگری نیازی به كاشت و توجه رسیدگی نبود خودش خو گرفته بود به وضعیت باغ شاید گاهی دلش میگرفت ازاینهمه خشكسالی و ویرانی ولی پذیرفته بود.زمان به سرعت برق و باد میگذشت وهرروز تاریخ نزدیكتر میشد.استرس .ترس .حرفهای اطرافیان واز همه بدتر برچسب خودخواهی .واین اواخرحرفهای ازجنس تهمت اینها چیزهای بود كه روح صاحب باغ را آزرده میكرد.ولی اوبه خودش قول داده بود دل به دریا زدو به همه اعلام كرد باز هم تصمیمی برای باز سازی ندارد و این باردكتر باغ هم از این تصمیم اشفته شدواظهارپشیمانی كرد از اینكه كاررابه خودت سپردم من باید میفهمیدم وقتی با هم بذر ها را چك میكردیم تو حتی نیم نگاهی هم به انها نداشتی باید متوجه میشدم كه تو بیماری و با این رفتارت هیچ وقت شرایط باغ بهتر نخواهد شد و این بار این تو هستی كه باید به تصمیم دیگران گوش كنی...صاحب باغ با ناراحتی تمام پذیرفت ولی دردل دعا میكرد هرگزاتفاقی پیش نیاید .و سال نود و هفت هرگز نیاید و یا او نباشد ....................ولی این روزها خوشحال است دیگر ترسی از 97ندارد .شاید بذر مناسب نباشد و محصولی به دست نیاید ولی مهم نیست مهم حال خوب صاحب باغ است .همینكه حالش خوب است كافی است . من به پایان راه دگر نمی اندیشم همین با هم بودن زیبا ست 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()