Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 3 مهر 1396-03:18 ب.ظ

...............

در مرحله‌ای از زندگی آدم‌ها، 
هرچیزی روشن و امکان‌پذیر است. 

آن‌ها نه از خیال‌بافی و نه از آرزوی کارهایی که می‌خواهند در زندگی‌شان رخ دهد هراسی ندارند.

 اما با گذشت زمان، چیزهایی مثل محیط و رفتار افراد آن‌ها را متقاعد می‌کنند که 
دسترسی به افسانه شخصی‌شان غیرممکن است...

  • تیری که شلیک نمیشود
صد در صد به هدف نمی خورد!

ماندن در محیط امن زندگی
 شاید مارا از رنج و شکست دور کند
اما دستاورد و افتخاری نیز صد در صد
 برای ما به ارمغان نخواهد آورد 

با ارزش ترین چیزهای زندگی 
اندکی بعد از بزرگترین ریسک پذیری و پذیرش خطرات سهمگین ما حاصل می شود.

لجبازی یك كلمه نیست!
یک اشتباه است!
اشتباه ویران كننده!
كه میتواند هر دو نفر را در رابطه به زمین بزند و جایی برای بلند شدن نماند!
لجبازی میتواند انقدر قوی باشد كه یادت برود روزی عاشق كسی بودی كه به او میگفتی نمیخواهی ناراحتی اش را ببینی!
اما حالا خودت عامل اصلی اش شده ای!
باعاشقانه های خود لجبازی نكنید
گاهی جایی برای جبران نمیماند وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند
وقتی بودن ها طعم نیاز دارند....
وقتی تنهاییها بی هیچ یادی از یار 
با هرکسی پر می شود...!!
وقتی نگاه های هرزه به هرسو روانه می شود.
وقتی غریزه احساس را پوشش می دهد
وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشود

دیری نخواهد گذشت
حیوانات برای کوچک شمردن یکدیگر
به هم بگویند انسان.....!!
....................................................................!!!!!............



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 27 شهریور 1396-10:55 ق.ظ

اشتباه

اشتباه قضیه را متوجه شده‌اید!
بی محلی کردن شاید اولش جواب بدهد، ولی بعد نتیجه‌اش دلسرد شدن است دلسرد شدن از شما و علاقه اش... 

فاصله گرفتن شاید کمی باعث نزدیک‌تر شدنش باشد، 
ولی بعد فاصله‌ای بین‌تان ایجاد می‌کند که با هیچ چیز پر نمی‌شود.
زنگ نزدن 
و جواب پیام ندادن 
شاید اوایل کارآمد باشد، 
ولی بعد نتیجه هر یک پیامش می‌شود پشیمانی.
می‌شود سرزنش کردن خودش و احساسش،
می‌شود پیام‌های تایپ شده ولی ارسال نشده...
هیچ رابطه‌ی پایداری، 
هیچ عشق ماندگاری، 
هیچ دوست داشتنِ همیشگی 
با کم محلی و فاصله گرفتن پیش نرفته است
چه برسد به اینکه به سرانجام رسیده باشد
-----------------

فصلی در راه است
با اشک هایی که 
هنوز بر گونه ی خیابان نیفتاده 
خشک می شوند
و عشق پنهانی ترین 
رازِ پاییز است

#شیما_سبحانی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 25 شهریور 1396-07:39 ب.ظ

تو

#عشق راهى‌ست
براى بازگشت به خانه
بعد از كار، بعد از جنگ
بعد از زندان، بعد از سفر

من فكر مى‌كنم
فقط عشق مى‌تواند
پایان رنج‌ها باشد

من همان سربازى‌ام
كه در وسط جنگ
محبوب‌اش را
فراموش نكرده است

#رسول_یونان
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻢ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ...
ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﺪ...
ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ تو...
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ...
ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻮﺩه ای، ﻋﺎﺷﻘﺶ ﻧﺸﻮﯼ...
ﻣﻼﮎ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻗﺪ ﻧﯿﺴﺖ،
ﻣﻌﯿﺎﺭ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺻﺪﺍﻗﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻭﻗﭽﻪ ﺩﻟﺶ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ...
ﻭ ﻛﻼﻡ ﺁﺧﺮ،
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺗﻤﻠﮏ ﺗﻮ ﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ...
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﺜﻞ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ...
ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﺎﺯﯼ ﺑﺰﻧﯽ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 20 شهریور 1396-04:00 ب.ظ

بهترین اتفاق

تولد امر ناخواسته ای است 
که همان بهتر گناهش بیفتد گردن پدر و مادرمان ؛
اما از تو چه پنهان !
من یکبار متولد شدم 
آن هم در آغوش تو بود .
اینقدر برام عزیز هستی كه دیوونه میشم اگه بفهمم ناراحتی 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-12:14 ب.ظ

تو بهترین اتفاق زندگیمی

زیباترین اتفاق :

وقتی میگویم دوستت دارم از روی عادت نیست میخواهم بدانی تو بهترین اتفاقی بودی كه برای من افتادی 

دوست داشتن به تعداد دفعات گفتن  و حضور نیست .حسی است كه بی كلام و حضور هم لمس میشود .

نمیدانی چقدر برایم ارزشمند بود وقتی توباتمام دلمشغولی ها و گرفتاریهایت خودت را به من میرسانی تا باهم جشن دونفره كوچك بگیریم وبهترین تولد عمرم را برایم میسازی .
ممنونم بابت اینكه به من فرصت دادی تا با نوك پنجه ام بلند شوم و تورا ببوسم همان لحظه ای كه تو یك عالمه مرد میشوی ومن پر از حس زن بودن ، زنانگی كردن برای تو لذتی دارد غیر قابل توصیف ..




گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
وان که را دیده در دهان تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندی
خاصه ما را که در ازل بوده ست
با تو آمیزشی و پیوندی
به دلت کز دلت به درنکنم
سختتر زین مخواه سوگندی
یک دم آخر حجاب یک سو نه
تا برآساید آرزومندی
همچنان پیر نیست مادر دهر
که بیاورد چون تو فرزندی
ریش فرهاد بهترک می بود
گر نه شیرین نمک پراکندی
کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی
چه کند بنده ای که از دل و جان
نکند خدمت خداوندی
سعدیا دور نیک نامی رفت
نوبت عاشقیست یک چندی


























داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1396-11:20 ق.ظ

حجاب



چند وقت پیش جمله ی عجیبی بر روی بیلبوردهای سطح شهر برای تبلیغ حجاب و در حمایت از زنان چادری با این مضمون درج شده بود که:
" بگذار به چادرت «پیله» کنند، آخر تویی که «پروانه» می‌شوی"

آن زمان بنده به شخصه نفهمیدم که جریان چیست و کی به کی «پیله» کرده است و اصلا ایده چنین جمله ای از کجا آمده و شأن نزول این بیلبورد چیست و خلاصه حسابی گیج شده بودم تا اینکه امروز تصاویری از پروانه شدن خانم آزاده نامداری مجری چادری صدا و سیما در سوئیس منتشر شد... همان خانم مجری که جملات قصاری در مورد «حجاب برتر» داشت و این اواخر به غیر از رنگ مشکی به رنگ دیگری هم رضایت نمی‌داد و معتقد بود که " شأنیت چادر به مشکی بودن آن است" ... منتهی از بس که مردم ناآگاه ما به او پیله کردند در سفری که به سوئیس داشت، ناگهان تبدیل به پروانه شد و چادر خود را شکافت و بدون حجاب بیرون آمد... دهان ما همینجور چهار طاق با دیدن این صحنه نادر از لحظه پروانه شدن ایشان باز مانده بود که کاشف به عمل آمد که ایشان یک بطری آب جوی تگری هم در مقابلشان است و دارند نم نم می‌خورند و حالش را می‌برند و همینجا فهمیدیم که ایشان در پروانه شدن سنگ تمام گذاشته اند... این وسط یک رِندی هم از تمام این صحنه های بدیع و نادر از دگردیسی یک «کرم چادری» به یک «پروانه آبجوخوار بی حجاب» فیلم گرفت و فیلم هم همانطور که پیش بینی می‌شد در سطح وسیع پخش شد و با استقبال مردم مواجه شد...( امیدوارم اسائه ادب نشود... این اصطلاحات کرم و پیله و پروانه مال خود طرفداران حجاب برتر است نه بنده!)

اینکه چه کسی این فیلم را گرفته و پخش کرده و آیا پای همسر سابق و عوامل اجیر شده ی ایشان در میان است یا خیر، یا اینکه کار موساد و سیا بوده و قصد تخریب نظام را داشته ، را ما نمی‌دانیم و اصلا شأن ما بالاتر از این است که به اینجور دعواهای خانوادگی پیش پا افتاده ورود کنیم...ما فقط جایی که احساس خطر می‌کنیم و کلیت نظام در خطر باشد وارد می‌شویم.

ببینید... باید به قول آقای جنتی یک فاکری کرد... واقعا داریم به کجا می‌رویم؟  کار فرهنگی مان شده است این که قلم مو برداریم و یک غشای نازک از تقدس و دینمداری و عفت و طهارت بر روی آدمها بکشیم که ویترین نظام به هم نخورد... این که داخل مغازه چه خبر است دیگر مهم نیست... مجری خانمی که جلوی دوربین به ظاهر سوگوار یک مناسبت مذهبی ست در پشت دوربین کِرکِر می‌خندد... پری روی چادری دیگری تاب مستوری نمی آورد و  کل سینما و تلویزیون ایران را می‌گذارد و می‌آید بیرون و مدل مینی ژوپ و بیکینی می‌شود...مدیر شبکه ی تلویزیونی با مجری شبکه اش سکس چت میکند...  معلم قرآن مان بچه باز است...مداح مذهبی مان دنبال زن ها و دخترها موس موس می‌کند... واعظان مان جلوه ها در محراب و منبر می‌کنند ولی در خلوت از صد تا شاهزاده سرین «اومممممم آررررره» تر هستند.

یکجا باید زنگهای خطر به صدا در بیاید و جمهوری اسلامی یک بازنگری در اصول و اهداف و روشهای خود بکند... وضع به همین شکل پیش برود در آینده زبانم لال باید شاهد فیلم لو رفته آیت الله آملی لاریجانی نیز باشیم که فرض بفرمائید در یک نایت کلاب در مسکو در حال تماشای استریپرهاست... آنوقت دیگر نمی‌شود مساله را جمع کرد و گفت چه می‌دانم نایت کلابش خصوصی بوده و استریپرها همه از بستگان بوده اند و قس علی هذا... جمع نمی‌شود... والله بالله تالله نمی‌شود!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 22 مرداد 1396-06:14 ب.ظ

گاهی

یک وقتهایی است که باید به روی خودت نیاوری که راه نامطمئن است، نصفه نیمه است، پستی بلندی دارد. باید پایت را چنان بچسبانی به راه که انگار مطمئن ترین مسیر را رفته ای. چنان وقتی که پای می چسبانی به قلوه سنگهای بزرگ هنگام عبور از رودخانه.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 17 مرداد 1396-04:38 ق.ظ

سیستم معیوب

_در یک سیستم معیوب: 
سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

_در یک سیستم معیوب: 
هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ 
چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

_در یک سیستم معیوب: 
اگر مدیرتان ۳ یا ۴ ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او ۴۳ ایراد دارد!

_ در یک سیستم معیوب: 
می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافیست «زبان» خود را تقویت کنید

_در یک سیستم معیوب: 
ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

_در یک سیستم معیوب: 
با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید و در اخر اخراج!

_در یک سیستم معیوب: 
اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛
 در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.

_در یک سیستم معیوب: 
با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛
 بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست. 

مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!

_در یک سیستم معیوب: 
اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ 
در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

_در یک سیستم معیوب: 
همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»

_در یک سیستم معیوب: 
تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

_ در یک سیستم معیوب؛ 
آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛
 مگر اینکه با گربه نسبتی داشته باشید!

وینستون چرچیل
کتاب : چگونه جهان را اداره کنیم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1396-09:29 ق.ظ

مریم میرزاخانی

چندروزی از فوت مریم نمیگذرد و انگار هر روز كه میگذرد بیشتر مرا  به تعظیم وامیداردتماس چند دوست كه اطلاعات بیشتری ازاو میخواستن واظهارمیكردن اطلاعات زیادی ازاودر این دنیای بی درو پیكر مجازی نیست مرا بر آن داشت تا چرخی در دنیای مجازی بزنم
گوگل ،فیسبوك و هزار صفحه دیگر را زیررو میكنم  و كمتر میبایم 
بجز تعداد معدودی عكس كه عمدتا در كنگره و سر كلاس و احیانا غافلگیرانه گرفته شده است .با خود فكر میكنم  هیچكس نفهمید مریم كی ازدواج كرد ،خبری از عكس و لباس عروسی سفارش كریستین دیور  در مدیا نمیابم با اینكه میدانم  انقدر دارایی داشت  كه عروسی قرن را مثل لیونل مسی فوتبالیست رقم بزند 
انگشتش را نگاه میكنم خبری از سنگهای چند قیراطی در دستش نیست . خبری از هزینه ماهانه  ٣٨ هزار دلاری مراقبت پوست بیانسه در مورد او نمیابم 
او حتی از نماد زیبایی زنانگی یعنی موهایش نیز گذشته است .تا دنیا فراتر از جنسیت به او نگاه كند 
میدانم انقدر داشت كه  اگر اراده میكرد هروز در گوشه ای از پنتهاوس  نداشته اش عكسی در فضای مجازی منتشر كند ،هیكلش به اندازه كافی زیبا بود تا عكس هایی در سواحل هاوایی  بنمایش بگذارد ! صورتش انقدر زیبا بود كه برند های غول  لوازم ارایشی ارزو كنند تنها نیمرخی از او در كنار كرمهای چند صد دلاری انها باشد .اما دریغ از یك روژ ساده ! 
راستی اصلا دنیا نفهمید این نابغه بینظیر كی باردار شد كی زایمان كرد 
خبری از سیسمونی میلیاردی شبیه دختر فلان فعال سیاسی  منتشر نشد 
به ناچار با كیورد مریم میرزاخانی  Maryam 
‏ Quotes Mirzakhani,s  جستجو میكنم شاید جملاتی هر چند كوتاه از او بیابم شاید بیشتر بفهمم این همه عظمت را ! اما جز چند جمله كوتاه كه حاكی از زیبایی ریاضیات هست نمیابم !یاد حرف یكی از دوستان می افتم كه طبق معمول ناجوانمردانه قضاوت كرده و گفته بود  احتمالا وی تك بعدی بود اما 
 مریم عاشق رمان و ادبیات بود و ارزو داشت نویسنده شود 
دنیا مریم را بخاطر هوش و استعداد ذاتیش تحسین میكند و من علاوه بر استعدادش،رفتار اورا كه منتخب خودش هست بیشتر تحسین میكنم 
او زیبایی زندگی را در ارامش و سادگی یافت .حتی مراسم تدفینش به خواست خودش در ارامش وسكوت و بدور از هیاهو های  كاذب  دنیای امروز برگزار شد .
مریم تبلور ارامش "گمشده " بشر امروزی بود 
و این از ان هوش سرشار جز این انتظار نمیرفت 
دلم میخواهد مثل بقیه برای روح او ارامش ابدی ارزو كنم 
اما میبینم او خود عینیت ارامش بود 
چه مینویسم كه این جملات اب بارانی است درسبو...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 3 مرداد 1396-10:23 ق.ظ

روز دختر راتبریك نمی گویم

روز دختر را تبریک نمی گوییم

دکتر مجتبی لشکربلوکی، استاد دانشگاه صنعتی شریف 

آمدم به مناسبت روز دختر، بنویسم «روز دختران مبارک!» ولی احساس کردم که 
دختر 
روز نمیخواهد!
تبریک هم نمی خواهد!
به جای آنکه با همان ذهنیت قدیمی به آنان تبریک بگوییم، کمی متفاوت عمل کنیم.

سقف های شیشه ای را برداریم. به دختران اعتماد کنیم و آنان را به تجربه های بزرگ دعوت کنیم و بگذاریم از حلقه بسته تجربه های کوچک، قابلیت رشد نایافته و دوباره تجربه های کوچک رهایی پیدا کنیم. البته سقف های شیشه ای اول باید در ذهن من و شما برداشته شود. 

به جای آنکه دایره ناموس را خواهر، مادر و همسر خود تعریف کنیم، بپذیریم که همه ناموس ما هستند. به همه دختران، مادران و همسران به دیده احترام نگاه کنیم. همچنین لازمست که منظورمان از ناموس را هم درست تعریف کنیم که ناخودآگاه قفس و محدودیت نشویم. 

برای شان جُک نسازیم. با این جُک های سیاه، اعتماد به نفسی که کم کم دارد در نهاد دختران این سرزمین پا می گیرد را لگدمال نکنیم. 

بگذاریم زنان و دختران در طراحی سازمان، شهر و کشور نقش بیشتری داشته باشند. شهرهای ما مردانه و بی روح ساخته شده است. اگر می گذاشتیم نگاه لطیف آنان مجال  بروز می یافت شاید از این زندگی ماشینی امروز همه ما کلافه نمی شدیم. آنان نکاتی را می بینند که ما نسبت به آن ها کور هستیم. 

در انتها تاکید می کنم که ما مردان لازم نیست کاری بکنیم. این دختران و زنانی که من می شناسم هم توانمندی و هم جسارت این را دارند که جایگاه خود را باز بیابند. تنها کاری که ما باید بکنیم این است که مانع نشویم. ذهنیت مان را عوض کنیم و مرد باشیم.  

⭕️اگر چنین کنیم، آنگاه می شود به خودمان تبریک بگوییم. روز دختر را به مردانی تبریک می گویم که با اندیشه ای باز و همراه با اعتماد موانع فعال شدن نیمی از جامعه ما را برطرف می کنند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 29 تیر 1396-04:13 ق.ظ

عشق چیزی جز این نیست

کسانی كه  در روابط عاطفی خود بیش از حد به طرف مقابل محبت می کنند، پر از ترس هستند

ترس از تنها شدن ،
ترس از این که کسی آن ها را دوست نداشته باشد، 
ترس از این که ارزشمند نباشند، 
نادیده انگاشته شوند و فراموش گردند. 

ما عشقمان را ارزانی می کنیم به این امید که به انتهای این ترس برسیم. 
اما اگر محبت تولید محبت متقابل نکند، به هراسمان اضافه می شود. 

ما وقتی با روشی که انتخاب کرده ایم به خواسته ی خود نمی رسیم، بیشتر محبت می کنیم و این موقع است که ماگرفتار "عشق بی تناسب" شده ایم 
که نشانه افکار، احساسات و رفتار بیمارگونه است
تنها راه بهتر ساختن رابطه این است كه درك كنید عشق چیزی دادنی است و نمی توان آن را درخواست كرد.
عشق را فقط باید داد و هرآنچه كه دریافت 
می كنی فقط یك بركت است، یك پاداش نیست.
و حتی اگر هیچ چیز دریافت نكنی، همیشه خوشحال هستی كه قادر به دادن عشق بوده ای.
اگر زن و شوهر به جای درخواست عشق شروع كنند به دادن عشق، زندگی می تواند برایشان بهشت شود.
و دنیا چنان اسرارآمیز است كه اگر آنان از خواستن عشق دست بردارند و بیشتر عشق بدهند، 
عشق بیشتری دریافت خواهند كرد و این راز را تجربه خواهد كرد.  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 26 تیر 1396-02:30 ق.ظ

تصاحب

در خودم فرو رفتم. بین خودم و دنیا فاصله ایجاد کردم. دنیا زیبا بود، دلم می‌خواست درونم هم زیبا باشد.

فکر می‌کردم اگر بتوانم طوری رفتار کنم که گویی درونم حس گناه یا حتی بدی وجود ندارد، کم‌کم بدی را فراموش می‌کنم، بنابراین سعی کردم جوری رفتار کنم که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده.

اگر طوری رفتار کنید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و واقعاً هیچ اتفاقی هم نیفتد، درنهایت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.!

هنگامی که از یک سن خاص گذشتید زندگی چیزی بیشتر از فرایند از دست دادن مداوم نخواهد شد. 
چیزهای که در زندگی برایتان مهم هستند شروع به لیز خوردن از چنگتان می کنند، یکی بعد از دیگری، مانند شانه ای که دندانه هایش را از دست می دهد و تنها چیزهایی که جایشان را می گیرند چیزهای بدلی بی ارزش هستند. 
قدرت بدنیت، امیدهایت، رویاهایت، ایده آل هایت، اعتقادات، تمام معانی یا افرادی که دوست داری، یکی یکی، محو می شوند. 
برخی قبل از ترک کردن عزیمتشان را اعلام می کنند، در حالی که بقیه تنها ناگهان بدون هیچ هشداری یک روز ناپدید می شوند و هنگامی که آن ها را از دست دادی هرگز نمی توانی آن ها را بازگردانی. جستجویت برای جایگزین کردنشان هرگز خوب پیش نمی رود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 20 تیر 1396-07:50 ق.ظ

هنگ

-خمار و هنگ  کلمات ظاهرن مترادف در زبان های مختلف عجب روح متفاوتی دارند. "خمار" یک لحن غمگینی دارد و" هنگ اور" یک لحن فان مسخره ای. خمار یک جور حسرت میگساری شب پیش است و هجوم غم و هنگ اور یک جور نهیب .در اوج خستگی خواب ات نمی برد و آرزو می کنی کاش فقط زمان بگذرد. 

تمام شب تو را می خواستم و جان می کندم که نخواهم ات. چند وقتی بود. وسوسه در جان ام بود به صفحه ای گوشی نگاه میكردم و دوباره .... اصلن به جهنم که میان مان عشقی در کار نیست رفاقت مان پس چه ؟ به خودم گفتم خودخواه نباش و به انتخاب كه كرد احترام بگذار. کاش خوش  باشد. هنوز متحیرم که آخر چطور امكان دارد این حال عجیب .


خاطره ساختیم

وحواسمان نبود روزی می آید که بی هم میشویمُ،

خاطرات را دود میکنیم 

و به ریه هامان میخورانیم !

دریغ!!

ھنگام  خاطره ساختن

هیچ حواسمان نیست که نیست!


#زیور_شیبانی






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 10 تیر 1396-11:03 ق.ظ

جا به جا


خوب که فکر می کنم، می بینم عشق هم مثل چیزهای دیگرِ دنیاست.
تاوان می دهد، انتقام می گیرد، دِین ادا می کند، دِین می اندازد گردنت و خلاصه یک بده بستانِ واقعی است.
بیش تر که فکر می کنم، می بینم این وسط یک چیزی جا به جا شده که دنیا خیال می کند کسی حالی اش نیست.
سال ها به آدمی دل می بندی و تمام و کمالِ خودت را دو دستی تقدیمش می کنی، از عشق و احساس و مهربانی بگیر تا وفاداری و از جان گذشتگی و هزار مفهومِ به فعل درآمده ی مثبتِ دیگر.  
بعد، زمانِ خداحافظی که می رسد پشت پا می زند به آن همه محبت و می رود پی کارش.
آن وقت تو می مانی و دلی که شکسته و آن همه حماقتِ یک طرفه ای که نثارش کردی.
حالا نوبت به جناب عشق می رسد که خودی نشان دهد و دِین اش را ادا کند.
می رود یقه ی یک آدمِ از همه جا بیخبر را می گیرد و می اندازدش توی دامنت.
کسی دیگر، از گوشه ای دیگر از این دنیا می آید و می گوید که آهای فلانی، من آمده ام که تا زمانِ زنده بودنِ تو کنارت باشم و عاشقت بمانم.
درست همین قسمت ماجراست که می گویم چیزی جا به جا شده و اطمینان هم دارم که خودِ جناب عشق از این فاجعه بیخبر است و هر چه هست، زیر سر دنیاست.
آخر وقتی قرار است این جناب عشق دینی ادا کند، پس چرا خودِ او را نمی گذارد سر راه آدم.
که می رود سراغ کسی دیگر.
خب، شاید این آدمِ بیچاره کسی دیگر را نخواسته باشد.
البته شاید هم گناه به گردن دنیا نیست. 
اصلا تقصیر از خودِ عاشقانه هاست که وقتی به دنیا می آیند، گم می شوند






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 4 تیر 1396-01:02 ق.ظ

97

هر بار صاحب باغ بی انگیزتر از این بود كه در موردش فكر كند اطرافیان از این همه بی توجهی شاكی بودن هر كسی راه كاری میداد همه میخواستن دوباره باغ را به همان باغ پر طراوت تبدیل كنن ولی صاحب باغ تن به این كار نمیداد .او خو گرفته بود به همین باغ خزان زده وبی بارو برگ دیگر برایش فرقی نمیكرد باغ طراوت داشته باشد یا پژمرده ولی چاره ای نبودهر بذر پیشنهادی را بدون لحظه ای درنگ رد میكرد باید بهانه ای برای اطرافیان پیدا میكرد بهانه های قدیمی دیگر كار ساز نبود .گفت از نظر روحی امادگی تغییر ندارم و دكتر باغ هم تایید كرد وچاره را در تعین تاریخ توسط خود صاحب باغ دانست و این فرصتی بود . صاحب باغ هم دورترین تاریخی كه به ذهنش خطور كرد  سال نودو هفت بود و اعلام كرد همه از این تاریخ متعجب شدن كه چرا اینقدر طولانی ؟پس اینهمه سال تكلیف چه میشود؟.......؟ اما صاحب باغ تصمیمش را گرفته بود و به خیال خودش تا ان زمان دنیا تمام میشد و دیگری نیازی به كاشت و توجه رسیدگی نبود خودش خو گرفته بود به وضعیت باغ شاید گاهی دلش میگرفت ازاینهمه خشكسالی و ویرانی ولی پذیرفته بود.زمان به سرعت برق و باد میگذشت وهرروز تاریخ نزدیكتر میشد.استرس .ترس .حرفهای اطرافیان واز همه بدتر برچسب خودخواهی .واین اواخرحرفهای ازجنس تهمت اینها چیزهای بود كه روح صاحب باغ را آزرده میكرد.ولی اوبه خودش قول داده بود دل به دریا زدو به همه اعلام كرد باز هم تصمیمی برای باز سازی ندارد و این باردكتر باغ هم از این تصمیم اشفته شدواظهارپشیمانی كرد از اینكه كاررابه خودت سپردم من باید میفهمیدم وقتی با هم بذر ها را چك میكردیم تو حتی نیم نگاهی هم به انها نداشتی باید متوجه میشدم كه تو بیماری و با این رفتارت هیچ وقت شرایط باغ بهتر نخواهد شد و این بار این تو هستی كه باید به تصمیم دیگران گوش كنی...صاحب باغ با ناراحتی تمام پذیرفت ولی دردل دعا میكرد هرگزاتفاقی پیش نیاید .و سال نود و هفت هرگز نیاید و یا او نباشد ....................ولی این روزها خوشحال است دیگر ترسی از 97ندارد .شاید بذر مناسب نباشد و محصولی به دست نیاید ولی مهم نیست مهم حال خوب صاحب باغ است .همینكه حالش خوب است كافی است . من به پایان راه دگر نمی اندیشم همین با هم بودن زیبا ست 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :12
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...