تبلیغات
موج سرگردان - مطالب


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1396-03:19 ب.ظ

دنیا

اگر زندگی
با تمامِ نامِ بزرگش
این چیزی بود که من دیدم
من داوطلبانه دنیایم را عوض میکنم..!

اصلا کسی چه میداند
شاید دنیای زیرِ آب
دنیایِ بهتری است!

دنیایی ک بزرگترین بُحرانش
بُحران روشن کردنِ سیگارم باشد...!

#شل_سیلور_استاین




مرا ببخش 
که هر بار 
خسته می‌شوم 
از خانه‌ای که تو در آن نیستی‌...
از پنجره‌هایی 
که هر بار به تو فکر می‌کنم 
بسته می‌ماند.
و عبور هیچ کبوتری
 دلگرمم نمی کند
مرا ببخش 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 7 آبان 1396-12:15 ب.ظ

بیچاره جمعه

همه میگن جمعه ها غروب دلگیره ولی گاهی پنج شنبه صبح هم میتونه غم انگیز ترین روز دنیا باشه .


پی نوشت:
من مسافری معلوم به مقصد نامعلومم
از آراستگی جوانی
تا شکستگی پیری را
لحظه لحظه در آینه "سفر" کرده ام...
اما هنوز نمی دانم
آنجا که قرار بود
 بنشینم و کمی زندگی کنم، کجاست ...!؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 2 آبان 1396-12:00 ب.ظ

پیش پا افتادگی

یه اصلی هست به نام: "اصل پیش پا افتادگی"

طبق این اصل افراد به موضوعات پیش پا افتاده و مبتذل علاقه بیشتری دارند تا موضوعات اساسی و مهم، چون در موضوعات سطحی راحت تر اظهار نظر می کنن.

طبق این اصل ما سر موضوع خلیج فارس نگفتن رییس جمهور امریکا کلی ناراحت می شویم و اعتراض می کنیم ولی حوصله نداریم به این فکر کنیم که از همه کشورهای حاشیه این خلیجِ فارس ما بیشترین آلودگی را برایش تولید می کنیم.

یا دوست داریم صبح تا شب نژادپرستانه به عربها لقب سوسمارخوار و دختر زنده به گور کن و ... بدهیم ولی حوصله نداریم کمی به پیشرفت های وحشتناک عربستان و قطر و کویت و امارات توجه بکنیم. اعصابش را نداریم به این فکر کنیم که عربستانی که چهار برابر ما نفت تولید می کند به زودی پایان خام فروشی نفت رو جشن خواهد گرفت، حوصله مقایسه دانشگاه هایمان را نداریم و دوست داریم فرض کنیم عربها بی سواد، راحت طلب و بی تحلیل و بی قاعده هستند.
دوست داریم در مورد مهمان نوازی مون، ای کیوی بالای ایرانی جماعت، اداره کردن ناسا توسط ایرانی ها، منشور کوروش، وصیت داریوش، خریدن بلیط های کنسرت فلان خواننده عرب توسط بهمان پولدار ایرانی و خیلی موضوعات دیگه تکراری حرف بزنیم و تکراری فوروارد کنیم و حتی زحمت نکشیم صحت و سقم را یه بررسی کنیم یا ببینیم الان کجا هستیم و در اینجا ایستادن خودمان چقدر مقصریم و چقدر از اینجا ایستادن ربط به رفتار تک تک ما دارد.

موضوع زمانی خطرناک تر میشود که می بینیم دولت و حاکمیت هم به این سندروم دچارند و حتی بیشتر از جامعه به این اصل دچارند. در حالی که یکی مثل ترامپ اون ور دنیا کاملا واقف به مشکلات اقتصادی ماست و چشم به بدتر شدن اوضاع اقتصادی ما و تصمیم به فشار به ما از این ناحیه دارد، آنوقت ما اینجا انگار نه انگار.
بدون تعارف هیچ برنامه، تحرک و تصمیمی از طرف دولت و حاکمیت در جهت ساماندهی و بهبود شرایط اقتصادی وجود ندارد و تصمیم گیران بیشتر دوست دارند در مورد موضوعاتی حرف بزنند که پیش پا افتاده است تا موضوعات اساسی و مشکلات بنیادی، برای همین بود که کل وزرا و بزرگتر از وزرا سر خلیج فارس کلی دلخور بودن ولی مشکلات مبرهن و آشکار حوزه های مدیریت خودشان را انکار می کنند یا با ان شالله و ماشالله سر و ته داستان را هم میارند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 16 مهر 1396-03:58 ب.ظ

1

هر روز  مردم از هم میپرسن خوبی ؟ وهمه هم میگوییم خوبم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



اگه به رفتن در گذشته ادامه بدی ، با هزار گذشته درگیر میشی بدون هیچ آینده ای



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 6 مهر 1396-12:58 ب.ظ

حیف

 مادرم آن روز ها همه چیز برایش حیف بود جز خودش ...
یک صندوق چوبی بزرگ داشت پر از چیزهای حیف ...
در خانه ما به چیزهایی حیف گفته می شد که نباید آنها را مصرف می کردیم ...نباید دست می زدیم
فقط هر چند وقت یک بار می توانستیم آنها را خیلی تند ببینیم و از شوق داشتن آنها کیف کنیم
حیف مادرم که دیگر نمی تواند در صندوق حیف را باز کند و چیزهای حیف را دربیاورد و با دست های ظریف و سفیدش آنها را جلوی چشمان میشی و پر احساسش بگیرد و از تماشای آنها لذت ببرد.
مادرم هیچ وقت خود را جزو چیزهای حیف به حساب نیاورد!
دستهایش،چشم هایش، موهایش، قلبش، حافظه اش، همه چیزش را به کار انداخت و حسابی آنها را کهنه کرد.
 داشته هایش آنقدر کهنه شد که وصله بردار هم نیست...
حیف مادرم که قدر حیف ترین چیزها را ندانست. قدر خودش را ندانست و جانش را برای چیزهایی که اصلا حیف نبودند تلف کرد.

  یک روز از خواب بیدار می شوی نگاهی به تقویم می اندازی 
نگاهی به ساعتت
و نگاهی به خود خودت در آینه 
و می بینی هیچ چیز و هیچ کس جز خودت حیف نیست 
لباسهای اتو کشیده غبارگرفته مهمانی ات را از کمد بیرون می آوری
گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری و به سر و روی خودت می پاشی 
ته مانده حساب بانکی ات را می تکانی و خرج خودت می کنی 

یک روز از خواب بیدار می شوی 
و به کسی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه میگویی
صبح بخیر عزیزم وقت کم است لطفا مرا بیشتر دوست بدار 

یک روز، یکی از همین روزها وقتی از خواب بیدار می شوی متوجه می شوی 
بدترین بدهکاری بدهکاری به قلب مهربان خودت هست 
و هیچ چیز و هیچکس جز خودت حیف نیست !
فرصت 
یک فرصت را اگر بگذاری که بگذرد .
این زمان ،
میشود آن زمان ....
میشود بسان چای یخ کرده روی میز
که با عشق دم کرده بودی و یادت رفته ،
و حالا با هیچ قند و شکلاتی 
به مذاق هیچ طبعی خوش نمی اید..
چقدر هر سال استرس اجرای مراسم تاسوعا راداشتی امسال تاسوعا امدوشما ....................چقدر دلم برایت تنگ شده این روزها جا خالی های زندگیم بیشتر از هر زمان دیگری به من دهن كجی میكند
آشوبم بیشتر از هر زمان دیگری. خسته از همه چیز . دوباره دچار كه چی بشه شده ام مثل سالهای دور كه تو تازه آسمانی شده بودی  ....دلم رفتن به كما میخواهد


خاطراتی که آدم هایش رفته اند دردناکند !
ولی خاطراتی که آدم هایش حضور دارند ، اما شبیه
گذشته نیستند به مراتب دردناکترند ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 3 مهر 1396-03:18 ب.ظ

...............

در مرحله‌ای از زندگی آدم‌ها، 
هرچیزی روشن و امکان‌پذیر است. 

آن‌ها نه از خیال‌بافی و نه از آرزوی کارهایی که می‌خواهند در زندگی‌شان رخ دهد هراسی ندارند.

 اما با گذشت زمان، چیزهایی مثل محیط و رفتار افراد آن‌ها را متقاعد می‌کنند که 
دسترسی به افسانه شخصی‌شان غیرممکن است...

  • تیری که شلیک نمیشود
صد در صد به هدف نمی خورد!

ماندن در محیط امن زندگی
 شاید مارا از رنج و شکست دور کند
اما دستاورد و افتخاری نیز صد در صد
 برای ما به ارمغان نخواهد آورد 

با ارزش ترین چیزهای زندگی 
اندکی بعد از بزرگترین ریسک پذیری و پذیرش خطرات سهمگین ما حاصل می شود.

لجبازی یك كلمه نیست!
یک اشتباه است!
اشتباه ویران كننده!
كه میتواند هر دو نفر را در رابطه به زمین بزند و جایی برای بلند شدن نماند!
لجبازی میتواند انقدر قوی باشد كه یادت برود روزی عاشق كسی بودی كه به او میگفتی نمیخواهی ناراحتی اش را ببینی!
اما حالا خودت عامل اصلی اش شده ای!
باعاشقانه های خود لجبازی نكنید
گاهی جایی برای جبران نمیماند وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند
وقتی بودن ها طعم نیاز دارند....
وقتی تنهاییها بی هیچ یادی از یار 
با هرکسی پر می شود...!!
وقتی نگاه های هرزه به هرسو روانه می شود.
وقتی غریزه احساس را پوشش می دهد
وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشود

دیری نخواهد گذشت
حیوانات برای کوچک شمردن یکدیگر
به هم بگویند انسان.....!!
....................................................................!!!!!............



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 27 شهریور 1396-11:55 ق.ظ

اشتباه

اشتباه قضیه را متوجه شده‌اید!
بی محلی کردن شاید اولش جواب بدهد، ولی بعد نتیجه‌اش دلسرد شدن است دلسرد شدن از شما و علاقه اش... 

فاصله گرفتن شاید کمی باعث نزدیک‌تر شدنش باشد، 
ولی بعد فاصله‌ای بین‌تان ایجاد می‌کند که با هیچ چیز پر نمی‌شود.
زنگ نزدن 
و جواب پیام ندادن 
شاید اوایل کارآمد باشد، 
ولی بعد نتیجه هر یک پیامش می‌شود پشیمانی.
می‌شود سرزنش کردن خودش و احساسش،
می‌شود پیام‌های تایپ شده ولی ارسال نشده...
هیچ رابطه‌ی پایداری، 
هیچ عشق ماندگاری، 
هیچ دوست داشتنِ همیشگی 
با کم محلی و فاصله گرفتن پیش نرفته است
چه برسد به اینکه به سرانجام رسیده باشد
-----------------

فصلی در راه است
با اشک هایی که 
هنوز بر گونه ی خیابان نیفتاده 
خشک می شوند
و عشق پنهانی ترین 
رازِ پاییز است

#شیما_سبحانی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:شنبه 25 شهریور 1396-08:39 ب.ظ

تو

#عشق راهى‌ست
براى بازگشت به خانه
بعد از كار، بعد از جنگ
بعد از زندان، بعد از سفر

من فكر مى‌كنم
فقط عشق مى‌تواند
پایان رنج‌ها باشد

من همان سربازى‌ام
كه در وسط جنگ
محبوب‌اش را
فراموش نكرده است

#رسول_یونان
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻢ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ...
ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﺪ...
ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ تو...
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ...
ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻮﺩه ای، ﻋﺎﺷﻘﺶ ﻧﺸﻮﯼ...
ﻣﻼﮎ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻗﺪ ﻧﯿﺴﺖ،
ﻣﻌﯿﺎﺭ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺻﺪﺍﻗﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻭﻗﭽﻪ ﺩﻟﺶ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ...
ﻭ ﻛﻼﻡ ﺁﺧﺮ،
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺗﻤﻠﮏ ﺗﻮ ﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ...
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﺜﻞ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ...
ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﺎﺯﯼ ﺑﺰﻧﯽ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 20 شهریور 1396-05:00 ب.ظ

بهترین اتفاق

تولد امر ناخواسته ای است 
که همان بهتر گناهش بیفتد گردن پدر و مادرمان ؛
اما از تو چه پنهان !
من یکبار متولد شدم 
آن هم در آغوش تو بود .
اینقدر برام عزیز هستی كه دیوونه میشم اگه بفهمم ناراحتی 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-01:14 ب.ظ

تو بهترین اتفاق زندگیمی

زیباترین اتفاق :

وقتی میگویم دوستت دارم از روی عادت نیست میخواهم بدانی تو بهترین اتفاقی بودی كه برای من افتادی 

دوست داشتن به تعداد دفعات گفتن  و حضور نیست .حسی است كه بی كلام و حضور هم لمس میشود .

نمیدانی چقدر برایم ارزشمند بود وقتی توباتمام دلمشغولی ها و گرفتاریهایت خودت را به من میرسانی تا باهم جشن دونفره كوچك بگیریم وبهترین تولد عمرم را برایم میسازی .
ممنونم بابت اینكه به من فرصت دادی تا با نوك پنجه ام بلند شوم و تورا ببوسم همان لحظه ای كه تو یك عالمه مرد میشوی ومن پر از حس زن بودن ، زنانگی كردن برای تو لذتی دارد غیر قابل توصیف ..




گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
وان که را دیده در دهان تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندی
خاصه ما را که در ازل بوده ست
با تو آمیزشی و پیوندی
به دلت کز دلت به درنکنم
سختتر زین مخواه سوگندی
یک دم آخر حجاب یک سو نه
تا برآساید آرزومندی
همچنان پیر نیست مادر دهر
که بیاورد چون تو فرزندی
ریش فرهاد بهترک می بود
گر نه شیرین نمک پراکندی
کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی
چه کند بنده ای که از دل و جان
نکند خدمت خداوندی
سعدیا دور نیک نامی رفت
نوبت عاشقیست یک چندی


























داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1396-12:20 ب.ظ

حجاب



چند وقت پیش جمله ی عجیبی بر روی بیلبوردهای سطح شهر برای تبلیغ حجاب و در حمایت از زنان چادری با این مضمون درج شده بود که:
" بگذار به چادرت «پیله» کنند، آخر تویی که «پروانه» می‌شوی"

آن زمان بنده به شخصه نفهمیدم که جریان چیست و کی به کی «پیله» کرده است و اصلا ایده چنین جمله ای از کجا آمده و شأن نزول این بیلبورد چیست و خلاصه حسابی گیج شده بودم تا اینکه امروز تصاویری از پروانه شدن خانم آزاده نامداری مجری چادری صدا و سیما در سوئیس منتشر شد... همان خانم مجری که جملات قصاری در مورد «حجاب برتر» داشت و این اواخر به غیر از رنگ مشکی به رنگ دیگری هم رضایت نمی‌داد و معتقد بود که " شأنیت چادر به مشکی بودن آن است" ... منتهی از بس که مردم ناآگاه ما به او پیله کردند در سفری که به سوئیس داشت، ناگهان تبدیل به پروانه شد و چادر خود را شکافت و بدون حجاب بیرون آمد... دهان ما همینجور چهار طاق با دیدن این صحنه نادر از لحظه پروانه شدن ایشان باز مانده بود که کاشف به عمل آمد که ایشان یک بطری آب جوی تگری هم در مقابلشان است و دارند نم نم می‌خورند و حالش را می‌برند و همینجا فهمیدیم که ایشان در پروانه شدن سنگ تمام گذاشته اند... این وسط یک رِندی هم از تمام این صحنه های بدیع و نادر از دگردیسی یک «کرم چادری» به یک «پروانه آبجوخوار بی حجاب» فیلم گرفت و فیلم هم همانطور که پیش بینی می‌شد در سطح وسیع پخش شد و با استقبال مردم مواجه شد...( امیدوارم اسائه ادب نشود... این اصطلاحات کرم و پیله و پروانه مال خود طرفداران حجاب برتر است نه بنده!)

اینکه چه کسی این فیلم را گرفته و پخش کرده و آیا پای همسر سابق و عوامل اجیر شده ی ایشان در میان است یا خیر، یا اینکه کار موساد و سیا بوده و قصد تخریب نظام را داشته ، را ما نمی‌دانیم و اصلا شأن ما بالاتر از این است که به اینجور دعواهای خانوادگی پیش پا افتاده ورود کنیم...ما فقط جایی که احساس خطر می‌کنیم و کلیت نظام در خطر باشد وارد می‌شویم.

ببینید... باید به قول آقای جنتی یک فاکری کرد... واقعا داریم به کجا می‌رویم؟  کار فرهنگی مان شده است این که قلم مو برداریم و یک غشای نازک از تقدس و دینمداری و عفت و طهارت بر روی آدمها بکشیم که ویترین نظام به هم نخورد... این که داخل مغازه چه خبر است دیگر مهم نیست... مجری خانمی که جلوی دوربین به ظاهر سوگوار یک مناسبت مذهبی ست در پشت دوربین کِرکِر می‌خندد... پری روی چادری دیگری تاب مستوری نمی آورد و  کل سینما و تلویزیون ایران را می‌گذارد و می‌آید بیرون و مدل مینی ژوپ و بیکینی می‌شود...مدیر شبکه ی تلویزیونی با مجری شبکه اش سکس چت میکند...  معلم قرآن مان بچه باز است...مداح مذهبی مان دنبال زن ها و دخترها موس موس می‌کند... واعظان مان جلوه ها در محراب و منبر می‌کنند ولی در خلوت از صد تا شاهزاده سرین «اومممممم آررررره» تر هستند.

یکجا باید زنگهای خطر به صدا در بیاید و جمهوری اسلامی یک بازنگری در اصول و اهداف و روشهای خود بکند... وضع به همین شکل پیش برود در آینده زبانم لال باید شاهد فیلم لو رفته آیت الله آملی لاریجانی نیز باشیم که فرض بفرمائید در یک نایت کلاب در مسکو در حال تماشای استریپرهاست... آنوقت دیگر نمی‌شود مساله را جمع کرد و گفت چه می‌دانم نایت کلابش خصوصی بوده و استریپرها همه از بستگان بوده اند و قس علی هذا... جمع نمی‌شود... والله بالله تالله نمی‌شود!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 22 مرداد 1396-07:14 ب.ظ

گاهی

یک وقتهایی است که باید به روی خودت نیاوری که راه نامطمئن است، نصفه نیمه است، پستی بلندی دارد. باید پایت را چنان بچسبانی به راه که انگار مطمئن ترین مسیر را رفته ای. چنان وقتی که پای می چسبانی به قلوه سنگهای بزرگ هنگام عبور از رودخانه.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 17 مرداد 1396-05:38 ق.ظ

سیستم معیوب

_در یک سیستم معیوب: 
سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

_در یک سیستم معیوب: 
هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ 
چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

_در یک سیستم معیوب: 
اگر مدیرتان ۳ یا ۴ ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او ۴۳ ایراد دارد!

_ در یک سیستم معیوب: 
می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافیست «زبان» خود را تقویت کنید

_در یک سیستم معیوب: 
ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

_در یک سیستم معیوب: 
با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید و در اخر اخراج!

_در یک سیستم معیوب: 
اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛
 در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.

_در یک سیستم معیوب: 
با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛
 بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست. 

مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!

_در یک سیستم معیوب: 
اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ 
در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

_در یک سیستم معیوب: 
همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»

_در یک سیستم معیوب: 
تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

_ در یک سیستم معیوب؛ 
آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛
 مگر اینکه با گربه نسبتی داشته باشید!

وینستون چرچیل
کتاب : چگونه جهان را اداره کنیم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1396-10:29 ق.ظ

مریم میرزاخانی

چندروزی از فوت مریم نمیگذرد و انگار هر روز كه میگذرد بیشتر مرا  به تعظیم وامیداردتماس چند دوست كه اطلاعات بیشتری ازاو میخواستن واظهارمیكردن اطلاعات زیادی ازاودر این دنیای بی درو پیكر مجازی نیست مرا بر آن داشت تا چرخی در دنیای مجازی بزنم
گوگل ،فیسبوك و هزار صفحه دیگر را زیررو میكنم  و كمتر میبایم 
بجز تعداد معدودی عكس كه عمدتا در كنگره و سر كلاس و احیانا غافلگیرانه گرفته شده است .با خود فكر میكنم  هیچكس نفهمید مریم كی ازدواج كرد ،خبری از عكس و لباس عروسی سفارش كریستین دیور  در مدیا نمیابم با اینكه میدانم  انقدر دارایی داشت  كه عروسی قرن را مثل لیونل مسی فوتبالیست رقم بزند 
انگشتش را نگاه میكنم خبری از سنگهای چند قیراطی در دستش نیست . خبری از هزینه ماهانه  ٣٨ هزار دلاری مراقبت پوست بیانسه در مورد او نمیابم 
او حتی از نماد زیبایی زنانگی یعنی موهایش نیز گذشته است .تا دنیا فراتر از جنسیت به او نگاه كند 
میدانم انقدر داشت كه  اگر اراده میكرد هروز در گوشه ای از پنتهاوس  نداشته اش عكسی در فضای مجازی منتشر كند ،هیكلش به اندازه كافی زیبا بود تا عكس هایی در سواحل هاوایی  بنمایش بگذارد ! صورتش انقدر زیبا بود كه برند های غول  لوازم ارایشی ارزو كنند تنها نیمرخی از او در كنار كرمهای چند صد دلاری انها باشد .اما دریغ از یك روژ ساده ! 
راستی اصلا دنیا نفهمید این نابغه بینظیر كی باردار شد كی زایمان كرد 
خبری از سیسمونی میلیاردی شبیه دختر فلان فعال سیاسی  منتشر نشد 
به ناچار با كیورد مریم میرزاخانی  Maryam 
‏ Quotes Mirzakhani,s  جستجو میكنم شاید جملاتی هر چند كوتاه از او بیابم شاید بیشتر بفهمم این همه عظمت را ! اما جز چند جمله كوتاه كه حاكی از زیبایی ریاضیات هست نمیابم !یاد حرف یكی از دوستان می افتم كه طبق معمول ناجوانمردانه قضاوت كرده و گفته بود  احتمالا وی تك بعدی بود اما 
 مریم عاشق رمان و ادبیات بود و ارزو داشت نویسنده شود 
دنیا مریم را بخاطر هوش و استعداد ذاتیش تحسین میكند و من علاوه بر استعدادش،رفتار اورا كه منتخب خودش هست بیشتر تحسین میكنم 
او زیبایی زندگی را در ارامش و سادگی یافت .حتی مراسم تدفینش به خواست خودش در ارامش وسكوت و بدور از هیاهو های  كاذب  دنیای امروز برگزار شد .
مریم تبلور ارامش "گمشده " بشر امروزی بود 
و این از ان هوش سرشار جز این انتظار نمیرفت 
دلم میخواهد مثل بقیه برای روح او ارامش ابدی ارزو كنم 
اما میبینم او خود عینیت ارامش بود 
چه مینویسم كه این جملات اب بارانی است درسبو...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 3 مرداد 1396-11:23 ق.ظ

روز دختر راتبریك نمی گویم

روز دختر را تبریک نمی گوییم

دکتر مجتبی لشکربلوکی، استاد دانشگاه صنعتی شریف 

آمدم به مناسبت روز دختر، بنویسم «روز دختران مبارک!» ولی احساس کردم که 
دختر 
روز نمیخواهد!
تبریک هم نمی خواهد!
به جای آنکه با همان ذهنیت قدیمی به آنان تبریک بگوییم، کمی متفاوت عمل کنیم.

سقف های شیشه ای را برداریم. به دختران اعتماد کنیم و آنان را به تجربه های بزرگ دعوت کنیم و بگذاریم از حلقه بسته تجربه های کوچک، قابلیت رشد نایافته و دوباره تجربه های کوچک رهایی پیدا کنیم. البته سقف های شیشه ای اول باید در ذهن من و شما برداشته شود. 

به جای آنکه دایره ناموس را خواهر، مادر و همسر خود تعریف کنیم، بپذیریم که همه ناموس ما هستند. به همه دختران، مادران و همسران به دیده احترام نگاه کنیم. همچنین لازمست که منظورمان از ناموس را هم درست تعریف کنیم که ناخودآگاه قفس و محدودیت نشویم. 

برای شان جُک نسازیم. با این جُک های سیاه، اعتماد به نفسی که کم کم دارد در نهاد دختران این سرزمین پا می گیرد را لگدمال نکنیم. 

بگذاریم زنان و دختران در طراحی سازمان، شهر و کشور نقش بیشتری داشته باشند. شهرهای ما مردانه و بی روح ساخته شده است. اگر می گذاشتیم نگاه لطیف آنان مجال  بروز می یافت شاید از این زندگی ماشینی امروز همه ما کلافه نمی شدیم. آنان نکاتی را می بینند که ما نسبت به آن ها کور هستیم. 

در انتها تاکید می کنم که ما مردان لازم نیست کاری بکنیم. این دختران و زنانی که من می شناسم هم توانمندی و هم جسارت این را دارند که جایگاه خود را باز بیابند. تنها کاری که ما باید بکنیم این است که مانع نشویم. ذهنیت مان را عوض کنیم و مرد باشیم.  

⭕️اگر چنین کنیم، آنگاه می شود به خودمان تبریک بگوییم. روز دختر را به مردانی تبریک می گویم که با اندیشه ای باز و همراه با اعتماد موانع فعال شدن نیمی از جامعه ما را برطرف می کنند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :12
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...